
نوآوری در آموزش و پرورش
مقدمه
نوآوری عبارت است از دگرگونی و تغييری که بتواند در جريانی (بهبود) به وجود آورد.
تعريف در آموزش و پرورش
نوآوری عبارت است از کوشش هايی است که برای ايجاد تغيير در نظام آموزشی و به طور آگاهانه و هدفدار در جهت بهبود بخشيدن به نظام موجود،به عمل مي آيد.
تعريف نوآوری های مدرسه ای
اساس فعاليت های آموزشی مدارس،بر پايه آماده سازی «دانش آموزان و تقويت خودآموزی» آنان گذاشته شده است و فلسفه آموزش برای زندگی بر فراز تمامی هدفها، قرار دارد. بر اساس اين فلسفه، مي توان به تغييرات بنيادينی انديشيد که متضمن يادگرفتن برای زندگی بهتر باشد، سپس مي توان حيطه های تغيير را مشخص کرد و اولويت آنها را تعيين نمود. در آموزش و پرورش امروز ما، تغييرات بنيادی، قابل شمارش هستند که برجسته ترين آنها را مي توان شامل تغيير در شيوه کار معلم، سهيم کردن معلمان و کارکنان در مديريت مدرسه، گسترش کارافزارهای آموزشی و ايجاد عادت به مطالعه در دانش آموزان دانست.
اجرای مراحل نوآوری
1 – درک و فهم
اولين گام در فرايند نوآوری، فهم کامل مشکل و مساله است زيرا ماهيت مسائل آموزشی به گونه ای است که حل آن، وظيفه سنگينی را مي طلبد و برای اين منظوربايد جنبه های سطحی مشکلات را کنار گذاشت . به عنوان مثال ،کيفيت برتر در آموزش و پرورش ،معناهای مختلفی دارد . ممکن است نه تنها تدريس بهتر يا تعِِيين انتظارات برتر از دانش آموزان باشد و راهبردهای برتر نيز باشد.
2- بينش
دومين مرحله نوآوری در نظام های آموزشی ،توسعه بينش و برنامه ريزی نمادها است . در مرحله ايجاد بينش بر تعيين اهداف برانگيزاننده و ارايه مقصود و فضای فعاليت ها تاکيد ميَشود.
3- ايجاد انتظارها
مرحله سوم در فرآيند نوآوری ،تبديل بينش ها و نمادها به انتظارهای روشن و مشخص است.ايجاد انتظارها برای دست يابی اهداف رفتاری مطلوب و قابل حصول ،بعه عنوان وسيله ای برای شکل دهی و تقويت ديدگاه های مثبتی است که برای فعاليت های نوآوری بسيار ضروری هستند.
4- قدرت بخشيدن
فعاليتهای نو آوری در درون ساختارهايی که کنترل شديدی را اعمال مِي کنند ، به مرحله اجرا نمی رسند . فعاليت های نو آور به جای اين که صرفا اساس اهداف اصلی برنامه ريزی شده باشند،بايد بر انگیزش و تعهد نيز مبتنی باشند.گسترش فرآيند اختياردهی ،موجب تعهد و پرکاری کادر آموزشی می شود. معلمان،مد يران و ساير کارکنان بايد برای امتحان کردن ايده- های خود، اختيار عمل داشته باشند . قدرت دهی به نقش های فزاينده برای برنامه ريزی ، به عنوان مربی و تسهيل کننده ، اشاره دارد.
5- حمايت و پشتيبانی
از آنجايی که ويژگی و خاصيت نو آوری هميشگی نيست، بنابراين هميشه خطر با آن همراه است . دشواری و مشکلات نوآوری با ايجاد و پياده کردن ايده های اساسی شروع و با تبديل آن ها به اهداف ادامه می يابد.
اگر اختيارهای تفويض شده در موقعيتی به کار برده شوند که بدون اطمينان با خطر همراه باشد ، دشواری نوآوری ، حادتر می شود . بنابراين ايجاد و توسعه سيستم پشتيبانی که برای موقعيت های نوآوری مناسب باشد ، ضروری است .
موانع و مشکلات نو آوری در آموزش و پرورش
نو آوری زمانی بروز می کند که از قبل برنامه ريزی های لازم برای دفع موانع و مشکلات تحقق آن انجام گيرد. نوآوری نيز همانند خلاقيت با موانع و مساِيل بسياری روبرو است.
از ديگر عواملی که در آموزش و پرورش ، سبب تضعيف نوآوری می شود ، نظام ديوان سالاری است . زيرا در نظام ديوان سالاری با تاکید بر قواعد و قوانين سازمانی ، از پذيرش تازه ها به گونه ای جدی پرهيز می شود. کتاب های درسی ثابت،شيوه های آموزشی يک سويه و ناديده گرفتن دانش آموزان در پرداختن به کارهای تازه نمونه هايی از موانع نوآفرينی در آموزش و پرورش به شمار می آيند.
راه کارهای رفع موانع نوآوری در آموزش و پرورش
1- برنامه ريزی برای توجه بيشتر به روش های نو و جديد: مديران سطوح مختلف آموزش و پرورش برای توسعه نوآوری باید به خلاقیت و ابتکار کارکنان اهميت قايل شوندو با تشويق ايده های جديد و نو ، زمينه های نو آوری را فراهم نمايند.
2- تفويض اختيار به سطوح پايين : برای بهره گيری از توان تفکر افراد ، برنامه ريزی ، خلاقيت و سازندگی در آموزش و پرورش ، مديران بايد بسياری از امور را به سطح پايين تر تفويض نمايند.
3- دادن اختيارات بيشتر به شوراهای منطقه ای : از آن جا که هر منطقه از نيازها ، شرايط و امکانات خاصی برخوردار است ، تفويض امور آموزشی به مناطق ، می تواند ضمن رعايت تناسب ، شرايط نوآوری را فراهم نمايد.
4- دادن اختيارات بيشتر به شوراهای مدارس: از آن جا که شوراهای مدارس نقش بسزايی در توسعه مشارکت و ارايه ايده و نظرات کارکنان و دانش آموزان در مدارس ، لذا در تقويت نوآوری با اهميت است.
5- آموزش شيوه های جديد آموزش و پرورش و روش های خلاق : آشنايی با روش های جديد آموزش کشورهای پيشرفته و نيز تکنيک های خلاقيت موجب توسعه نوآوری مِيشود.
6- انتخاب مديرانی که در زمينه مديريت آموزشی و تعليم و تربيت ، آموزش های دانشگاهی دارند.
سازمان های يادگيرنده خلاقيت و نوآوری
سازمان يادگيرنده سازمانی است که در آن يادگيری ، نياز هميشگی کليه کارکنان تلقی شده و در آن ضمن تاکيد بر « آموختن، چگونه آموختن » و جذب و توزيع دانش نو ، به خلق و توليد اطلاعات و دانش جديد و مورد نياز، پرداخته می شود و تمامی اين دانش ها، در رفتار و عملکردهامتجلي می گردد، تا از اين راه ضمن نهادينه سازی آموزش و يادگيری در کليه سطوح سازمانی ، زمينه لازم را برای اصلاح مستمر ساختارها و فرآيندها و در نتيجه ، افزايش کارآيی و اثربخشی سازمان ، فراهم آورد.
خصوصيات سازمان يادگيرنده
وجود رهبران با بينش : رهبری در سازمان های يادگيرنده بر خلاف وظايف مديران در سازمان های سنتی ،بر کارهای ظريف تر و مهم تری ، متمرکز است . در يک سازمان گيرنده ، نقش رهبران با تصميم گيران ، به کلی متفاوت است .
رهبر در اين جا طراح ، آموزگار و کارگزار است . اين نقش ها ، مهارت های جديدی را مي طلبند: توانايی ايجاد چشم اندازی مشترک برای آينده ، توانايی رو کردن الگوهای ذهنی رايج و رودررو شدن با آن ها ، توانايی و ترويج الگوهای فکری که توجه آن بيشتر به سازمان باشد. خلاصه رهبران سازمان های يادگيرنده مسئول تاسيس سازمان هايی هستند که افراد آن پيوسته بر توانايی خود برای شکل بخشيدن به آينده خويش می افزايند.
بنابراين بدون وجود يک رهبر متعهد به يادگيری ، سازمان هرگز راهی برای موفقيت نخواهد يافت .
وجود برنامه و نظام سنجش : سازمان های يادگيرنده برای سنجش ميزان يادگيری سازمانی، دارای برنامه و نظام سنجش هستند.
3- اطلاعات : در سازمان های يادگيرنده ، اطلاعات در تمامی سطوح سازمانی ، به طورروان ، جريان دارد، سازمان هاي يادگيرنده در پی يافتن و انتقال دانش و تعديل و اصلاح رفتارشان برای بازتاباندن دانش و بينش های نوين حرفه ای هستند.
4- اقدام : سازمان های يادگيری برای بکارگيری آموخته در عمل ، توجه زيادی مي نمايند . برای رسيدن به هدف های سازمانی ، پافشاری کرده و در قبال آن احساس مسئوليت می نمايند.
5- ابتکار و نوآوری : سازمان های يادگيرنده ، سازمان هاي خلاق و نوآور هستند . در چنين سازمانی اعضای سازمان به ايجاد و پرورش و توسعه روش های نوين انجام کار، و سرانجام خطرپذيری تشويق می شوند.
تعريف « مدرسه يادگيرنده»
مدرسه ای است که يادگيری همه اعضايش را ، اعم از کادر مديريتی ، آموزشی ، پشتيبانی ، شاگردان و والدين تسهيل می کند و خود را به طور مستمر دگرگون می سازد.
ويژگی های مدرسه يادگيرنده
ويژگيهای اصلي يک مدرسه يادگيرنده عبارتند از
· ارتقای سطح کيفی آموزش
يادگيری گروهی ترغيب مي شود
آزمايش، تشويق و شکست تا حد زياد تحمل ميشود
افراد (معلمان، کارکنان، دانش آموزان و والدين برای پإيرش مسئوليت تشويق و ترغيب ميشوند
خلاقيت و نوآوری ترغيب و تشويق ميشود
کنترل در مدرسه يادگيرنده در جهت سازندگی و پيشرفت مدرسه است
ساختارها و ترکيبات آن تواناساز است.
شرايط ايجاد مدرسه يادگيرنده
تحقق اهداف مدرسه يادگيرنده مستلزم تمهيد اقدامات زير است:
· تحليل نقش و جايگاه يادگيری در اثر بخشی مدرسه
تدوين يک طرح اجرايي روشن و عملی برای استقرار مدرسه يادگيرنده
حمايت يادگيری
بالا بردن مهارتهای يادگيری همه کارکنان و ساير افراد ذي ربط در مدرسه
تحليل مشاغل و نقش ها در مدرسه
رهبری منسجم و نوآور
با توجه به مطالب گفته شده، می توان گفت مدرسه يادگيرنده، مدرسه ای است که با تاکيد بر توسعه ظرفيتهای يادگيری به گونه ای مستمر، خلاقيت و نوآوری را در مدرسه ترويج و تقويت می نمايد.
استراتژيهای مديريتی موثر در خلاقيت و نوآوری آموزشگاه
مديريت خلاقيت و نوآوری ، يکی از مهم ترين اجزا و بخش های مديريت در سازمان آموزشی است که با استفاده از استراتژي ها، روش ها و راه کارهای مديريتی ، نظير مديريت کيفيت فراگير ، نظام مديريت مشارکتی ، نظام پيشنهادات سازمانی ، برنامه های آموزش خلاقيت و ...خلاقيت و نوآوری منابع انسانی را فعال و شکوفا می نمايد.
مهم ترين استراتژي های مديريتی موثر در خلاقيت و نوآوری آموزشگاه
- مديريت کيفيت فراگير ( جامع)
امروزه توجه به کيفيت در آموزش و پرورش به دلايل مختلف از قبيل : کاهش روزافزون بودجه، پايين بودن سطح دانش و مهارت دانش آموختگان و پافشاری مردم و دولت ها برای بهسازی گسترده نظام های آموزشی، از اهميت خاصی برخوردار گرديده است و موجب شکل گيری نوعی مديريت که به مديريت فراگير شهرت دارد، شده است.
مديريت کيفيت جامع ، ايجاد سيستمی در مديريت است که ضامن انجام يافتن کارها به طور صحيح، مداوم و در همه سطوح يک سازمان است . برای اين منظور مدير موسسه بايد به دو پرسش اساسی زير پاسخ دهد.
کارهای صحيحی که بايد انجام شود چيست ؟
روش های صحيح انجام يافتن آن ها چيست ؟
نظام مديريت فراگيرکه بر فرآيند بهبود دائمی و افزايش کيفيت و ارتقای مستمر ، تاکيد می نمايد، به شش اصل اساسی استوار می باشدکه عبارتند از :
· تمرکز بر مشتری
تمرکز بر فراگرد ( عملياتی )
پيشگيری به جای بازرسی
بسيج کردن مهارت و تخصص نيروی کار
تصميم گيری بر پايه اطلاعات
بازخورد
منابع
1 – خلاقيت و نوآوری در سازمان و مديريت آموزشی. محمد ربيع سام خانيان، رمضان جهانيان و احمد مرتضايي
2 – رهبري سازمان. نورمند ل فريگان و هری ک جکسون ترجمه ايرج والی پور

نوشته شده توسط عسکری در سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت 19:48 موضوع | لینک ثابت
افزايش خلاقيت و نو آوري دانش آموزان در مراكز آموزشي
چكيده
در اين مقاله به خلاقيت و اهميت آن در مراكز آموزشي و چگونگي مديريت كردن آن اشاره مي شود.
كليدواژه : خلاقيت ؛ نوآوري ؛ مراكز آموزشي ؛ نيروي انساني
1- مقدمه
هر سازمان مجموعه اي از عوامل انساني ، ساختاري ، فني ، تكنولوژي ، فرهنگي و ساير عناصر محيطي است كه جهت تحقق هدفهاي از پيش تعيين شده بصورت مشترك در تلاش و تعامل هستند. رشد سازمان و تداوم آن ، ارتباط نزديكي با نيازها و خواسته هاي انساني و چگونگي برآورده شدن آنها دارد . از وظايف مدير است كه ازميان نيروهاي انساني ، گروهي توانا بسازد ، كاركناني كه بتوانند تصميم بگيرند، راه حلهاي تازه براي مسايل پيدا كنند، خلاقيت داشته باشند و در مقابل كار مسئول باشند.
پيشرفتهاي روزافزون جوامع امروزي مرزهاي سازماني را برداشته و نوآوريها و خلاقيتها ديگر از بالا به پايين ديكته نمي شوند بلكه با طراحي ساختارهاي نوين بر پايه همكاري و اشتراك، مشاركت به عنوان رايج ترين موضوع و لازمه كار با گروههاي انساني مطرح گرديده است.
با ورود به عرصه مديريت نوين شاهد اين واقعيت هستيم كه تكنولوژي همه چيز را تحت تاثير خود قرار داده است و نظام تعليم و تربيت نيز از اين امر مستثني نمي باشد. نظام آموزشي كنوني تنها بر پايه تئوريات و نظرياتي است كه دانش آموز با تلاش متعلم و پشتكار خويش آنها را خوب به اذهان مي سپارد ولي آنگاه كه پاي عمل به ميان مي آيد تربيتي صورت نگرفته و مهارتي كسب نشده است و از آنجايي كه قالب بسياري از كتابهاي درسي و ساير مواد آموزشي با روشهاي سنتي انجام پذيرفته سيستم آموزش و پرورش تا حصول نتايج، آرمان و اهداف مورد انتظار فاصله بسيار دارد . كه اين خود همانند ديگر سازمانهاي سنتي مستلزم تغييرات سازماني اساسي و بنياديني است كه با برنامه ريزي، شناخت و آگاهي همراه باشد.
نيروي انساني به عنوان محور تحول و عنصر اساسي هر سازمان كه خود متأثر از اطلاعات و ارتباطات مي باشد عمل مي كند، انديشه توانمند كردن، برانگيختن و مشاركت همه بيش از پيش محسوس تر مي شود و به عنوان سه عامل اساسي ارتقاء بهروري كاركنان تاثير قابل ملاحظه اي در تفكر و انديشه مديران خواهد داشت.
2- مراكز آموزشي خلاق
هر نوع كاري به سازماندهي و سياستهاي خاص احتياج دارد .نظام تعليم و تربيت يك كار ويژه به حساب مي آيد و نگاه به آموزش و پرورش براي دستيابي به سطح بالاي اثر بخشي و كارآمدي و باروري نيروي انساني مي بايست با آگاهي از ميزان خلاقيت و تقويت آن بدنبال تعالي مراكز آموزشي از حالت سنتي به مراكزي با عملكرد عالي صورت گيرد به گونه اي كه در آن بهبود مستمر يادگيري توسط همگان اجرا شده و به عنوان يك فرهنگ در بين دانش آموزان در آيد و آنچه كه در تفكر يك سازمان بايستي گنجانده شود آينده سازي و فراهم آوري شرايط آن است با اين انديشه كه به بهبود و تغيير به عنوان يك برنامه درازمدت و مستمر بهره وري پرداخته شود.
در نظامهاي آموزشي تاكيد عمده بر پرورش خلاقيت دانش آموز ان است و معيار اساسي موفقيت اين نظامها نيز در اين است كه چقدر افراد با فكر و خلاق تربيت مي كنند و به تعبيري ديگر معلم خوب را كسي مي دانند كه تفكر و چگونگي استفاده از اطلاعات را به دانش آموزان ياد دهد و آنان را خلاق بار آورد. خلاقيت و نوآوري امري است كه وجود آن دائما در هر سازماني احساس مي شود. در واقع وجود محققان تعليم ديده، توانا، باانگيزه و همچنين آزمايشگاههاي تخصصي مجهز لازمه پيشرفت، نوآوري و خلاقيت مي باشند.
خلاقيت را به كارگيري تواناييهاي ذهني براي انجام يك فكر يا مفهوم جديد دانسته اند كه از مسايل كوچك براي انجام يك كار خاص شروع مي شود و قبل از اينكه حاكي از نبوغ باشد حاصل انجام كار است. بنابراين در راستاي به كارگيري فنون پرورش خلاقيت، بايستي ابتدا از بارش افكار ( طوفان مغزي) به عنوان بهترين ابزار استفاده كرد كه در اين راستا توجه به اين مطلب كه هيچ انتقادي نبايد بر هيچ نظريه اي صورت پذيرد، براي دستيابي به حداكثر نظرات تلاش گردد. حتي نظرات تكراري نيز يادداشت شود و در عين حال زمان مطلوب اجرا مي بايست كوتاه باشد.
در مراكز آموزشي با فرهنگ خلاقيت پذيري، ارتباطات مدير با كاركنان و دانش آموزان دوطرفه و متقابل خواهد بود، ايده هاي نو قابل قبول و از فرهنگ سؤال پرسيدن حمايت مي شود، در اين مراكز از توانمنديهاي تمام كاركنان استفاده شده و افراد بصورت خود انگيخته تلاش مي كنند و در نهايت بطور مستمر نيازهاي مشتريان توسط مركز آموزشي پيش بيني شده و مشتريان با خود انگيختگي به اين مراكز روي مي آورند .
و آنچه كه در راستاي فرصت و استفاده از نظرات و پيشنهادات سايرين و ايجاد جو مناسب در محيط كار براي بروز خلاقيتها و شكوفايي استعدادها مفيد واقع مي شود برقراري سيستمي جهت پذيرش و بررسي پيشنهادات است بگونه اي كه به عنوان باور و ارزش در حفظ و بالا بردن حرمت و ارزش وجودي نيروي انساني در فرهنگ سازماني و اعماق انديشه و تفكر افراد نهادينه شود البته نبايد انتظار داشته باشيم كه همگان در اين كار مشاركت داشته باشند چون برخي از افراد به دليل كار در سيستمهاي سنتي، در مقابل تغييرات كمتر واكنش نشان داده و دوست مي دارند بيشتر فرمانبر باشند و كمتر مسئوليتها را بپذيرند. بنابر اين بايستي براي تامين مشاركت آن دسته از افرادي كه مشتاق و مايل به مشاركت هستند زمينه لازم نظير فضاي آزاد و سالم جهت طرح و نقد انديشه و وسعت دادن به دامنه آگاهي ها و توانايي افراد در جهت بالا بردن كيفيت خدمات و ايجاد فضاي شوق انگيز مسئوليت پذيري در راستاي آشكار كردن توانمنديهاي آنان و ابداع روشهاي تازه و ابتكاري براي بالا بردن قدرت يادگيري و پرورش استعدادهاي نهفته فراهم آورده شود.
در يك نظام آموزشي معمولا افراد ذهني تحليلگر، كنجكاو، مستقل و متفكر دارند و به فعاليتهاي علمي و رياضي علاقمندند. چنين افرادي معمولاً نياز شديد به استقلال عمل و تحول در محيط كار و احترام دارند.
فعاليت افراد خلاق مستلزم كار مشترك است كه در اين راستا نيز داشتن مهارتهاي ارتباطي امري بسيار ضروري مي باشد البته افرادي كه براي كار خاصي انتخاب مي شوند مي بايست توانايي انجام آن را داشته باشند چه در غير اينصورت احساس ناتواني باعث نارضايتي و كسالت آنان مي شود همچنين در تشكيل تيم هاي خلاق بايد افراد را در پيدا كردن هم تيمان جديد ي كه ارتباط مناسبي با آنان دارند آزاد گذاشت چون در اين مورد آنان نسبت به موقعيت احساس مسئوليت و پايبندي زيادتري خواهند داشت.
آنچه در همبستگي و تداوم اين تيمها مهم است، اعتماد متقابل و همكاري صميمانه بين اعضا و مديريت همچنين هماهنگي بين خواسته ها و هدفهاست.
3- نتيجه گيری
هميشه اين باور وجود دارد كه هر فرد در حالت عادي داراي استعدادها، قابليتها و ظرفيتهايي از قبيل خلاقيت، نوع آوري، ابتكار و اختراع است كه بر اثر پرورش و آموزش صحيح و مناسب مي توان اين استعدادها را به مرحله ظهور رساند.
از آنجايي كه فرايندهاي مديريتي، فرايندي مستمر ، پيوسته و پايدار مي باشد مي بايست به بهبود بهره وري نيز به عنوان يك فرايند مديريتي نگاه كرد كه بطور مداوم جزء لاينفك عملكرد سازماني را تشكيل داده و به يك دوره زماني خاص نيز محدود نمي گردد و براي ماندگاري و بقاي آن مي بايست به عنوان يك انديشه و فرهنگ به بهره وري نگاه كرد. بنابراين از جمله مهمترين ابزارهاي رشد و بهره وري توجه به آموزش و پرورش هدفمند نيروي انساني است و از آنجايي كه بهره ور ي استفاده بهينه و مطلوب از امكانات در دسترس مي باشد، بدون توجه به برنامه هاي مديريت مشاركتي كه در واقع همكاري فكري و عملي كليه افرادي است كه درباره روشهاي حل مسائل و ارتقاء بهروري فعالانه انديشيده و حاصل آن را در قالب طرح و پيشنهاد ارائه مي دهند ، همچنين با تكيه بر خلاقيت و نوآوري عناصر اصلي كه همانا توانمندي و بهره گيري از توانايي نيروي انساني به عنوان مهمترين عوامل سازماني است عملي نخواهد شد.
نوشته شده توسط عسکری در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ساعت 23:49 موضوع | لینک ثابت

خلاقيت و نوآوری در مديريت
همه سازمانها براي بقا نيازمند انديشه هاي نو و نظرات بديع و تازه اند. خلاقيت و نوآوري چنان به هم درآميخته اند كه ارائه تعريف مستقلي از هركدام دشوار است. خلاقيت، پيدايي و توليد يك انديشه و فكر نو است درحاليكه نوآوري عملي ساختن آن انديشه و فكر است. شغل مدير بطور ذاتي حل مشكل است. اگر در سازمان مشكلاتي نبود، نيازي به مديران هم نبود. حل مشكل به دو شيوه حل عقلايي و حل خلاقانه مشكل ميسر است. مديران اثربخش قادر به حل مشكل به صورت عقلايي و خلاقانه هستند، به رغم آنكه مهارتهاي متفاوتي براي هر نوع از اين مشكلها موردنياز است. براي آنكه ايده جديدي خلق شده و توسعه يابد، بايد نيروهاي پيش برنده بر نيروهاي بازدارنده غلبه كنند و شرايط به گونه اي باشد كه نيروهاي پيش برنده مارا بسوي نظر و شيوه جديد رهنمون گردد.
در زمينه فنون و تكنيكهاي خلاقيت و نوآوري شيوه هاي متنوعي مانند تحرك مغزي، ارتباط اجباري، تجزيه و تحليل مورفولوژيك (ريخت شناسانه)، گردش تخيلي، سوالات ايده برانگيز تفكر موازي مدنظر بوده كه عمده اين روشها در راستاي رفع انسدادهاي ادراكي و پرورش نوآوري نقش تسهيل كنندگي دارند. شايد يكي از مهمترين عوامل تسهيل و تقويت توان خلاقيت و نوآوري در سازمان ساختار مناسب و تشكيلات متناسب با اهداف موردنظر است. طبق نظر « برنز » و « استالكر » ساختار زيستي يا ارگانيك ساختار مناسب خلاقيت و نوآوري در سازمان است. طبق آخرين دستاوردهاي علمي، عوامل موثر درخلاقيت و نوآوري به چهار دسته تقسيم شده، اين عوامل عبارتند از: به كارگيري وجذب نيروهاي خلاق و نوآور به سازمان، امكانات مناسب تحقيقاتي ومالي براي كوششهاي نوآورانه، آزادي عمل كافي در انجام فعاليتها و تلاشهاي خلاق همچنين به كارگيري نتايج حاصل ازفعاليتهاي خلاق و دادن پاداش مناسب به افراد خلاق.
درخاتمه ذكر اين نكته ضروري است كه تبادل فرهنگي ميان سازمانها و در كنار هم قراردادن افراد محافظه كار و سنتي با افراد نوجو و ايجاد محيطي كه در آن اطلاعات و نظرات به سهولت مبادله مي گردند همه تسهيلاتي است كه مجموعه سازماني را به سوي نوآوري و خلاقيت سوق مي دهد.

نوشته شده توسط عسکری در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ساعت 23:39 موضوع | لینک ثابت

دانش نوآوری
کارآفرینی یک هنر موروثی نیست ،یک اندیشه قابل پرورش و کوشش اصولی است .به نظر پیتر دراکر اساسی ترین کارآفرینی ، نوآوری است .و نوآوری بیشتر از آنکه یک هوش سرشار و نبوغ شخصیتی باشد ،یک شیوه عمل است که لازمه اش دانش ،توانایی،دقت و کار هدف دار است .نوآوری می تواند به عنوان یک رشته علمی ،در فرصت های نوآور ی تجربه شود .این فرصت ها قابل دسته بندی بوده ،مدیران با جستجوی هوشمندانه در آنها می توانند تغییرات هدفدار در توانایی های اقتصادی و اجتماعی سازمان بوجود آورند .مقاله درکر نگرشی نو ،در باب نوآوری است که می تواند به عنوان راهنمای عملی مدیران در عرصه های مختلف کارآفرینی تجربه شود.
این روزها مباحث فراوانی پیرامون ویژگیهای شخصیت کارآفرین مطرح است ،لیکن تنها تعداد کمی از کارآفرینانی که من طی سه سال گذشته با آنها برخورد کرده ام ،از چنین ویژگیهایی برخوردار بوده اند.من پی برده ام که بسیاری از افراد (فروشندگان ،جراحان ،روزنامه نگاران ،پژوهشگران و حت ی موسیقیدانان)،حداقل در مواردی کارآفرین هستند.در مجموع استنباط من از کارآفرینان موفق این است که کارآفرینی نوع خاصی از شخصیت نبوده،بلکه ناشی از منظم بودن نوآوری است .
نوآوری وظیفه ای ویژه بریا کارآفرینی است ،چه در یک صنعت باشد ،یا در یک نهاد خدمات عمومی و یا در کاری که فرد به تنهایی یک آشپزخانه خانوادگی انجام می دهد و بدین معناست که از طریق کارآفرین می تواند هم ثروتهای جدید ایجاد کرده ،منبع آفرین باشد و هم به منابع موجود ،استعداد بیشتری بریا ثروت آفرینی ببخشد.
امروز تعریف مناسب کارآفرینی با بیشترین ابهام روبروست .برخی صاحبنظران این واژه را برای اشاره به همه صنعت های کوچک بکار می برند و برخی دیگر برای صنعت های جدید از آن استفاده می کنند.به هر حال،موسسات کارآمد فراوانی وجود دارند که از کارآفرینی بطور موفقیت آمیزی بهره برداری می کنند.بنابراین ،این اصطلاح به اندازه یا عمر خاصی از سازمان اشاره نمی کند.بلکه منظور از آن ،نوع خاصی از عملکرد است که در بطن آن نوآوری نهفته است .نوآوری کوششی برای ایجاد تغییرات هدف دار در توانایی های اقتصادی یا اجتماعی سازمان است .
منابع نوآوری
نوآوری می تواند ناشی از نبوغ افراد و تراوشات قریحه آنها باشد .لیکن ،اکثر نوآوریها ،به ویژه نوآوریهای موفق ناشی از جستجوی هوشمندانه در فرصتهای نوآوری است ،که تنها در موقعیتهای خاصی به دست می آید.
در یک شرکت یا صنعت چهار نمونه از این فرصتها وجود دارند که عبارتند از :
رویدادهای غیرمنتظره
-ناسازگاریها
-نیازهای فرآیندی
-تغییرات صنعت و بازار
سه منبع دیگر فرصته ها در خارج از شرکت ،در محیطهای اجتماعی و فکری ایجاد می شو ند که عبارتند از :
-تغییر ویژگیهای جمعیت
-تغییر نگرش
-دانش جدید
این منابع همپوشی داشته ،لیکن از نظر ریسک پذیری ،دشواری و پیچیدگی با یکدیگر تفاوت دارند و در یک زمان ،بیشتر از یک مورد آنها می تواند عامل نوآوری شود.به هر حال ،موارد فوق علت اکثر فرصتهای نوآوری را بیان می کنند.
رویدادهای غیرمنتظره
ابتدا به آسانترین و ساده ترین فرصت نوآوری توجه کنید :
غیرمنتظره بودن .اوایل دهه 1930،آی . بی .ام نخستین ماشین حساب مدرن خود را برای بانک ها طراحی و عرضه نمود .لیکن بانکها در سال 1933 تجهیزات جدید را نخریدند.آنچه باعث نجات شرکت گردید،کشف یک موقعیت غیرمنظره توسط توماس واتسون ،موسس و مدیر عامل شرکت بود که از ان بهره برداری شد :کتابخانه عمومی نیویورک متقاضی خرید ماشین بود.برخلاف بانکها،کتابخانه ها در آن زمان پول داشتند،در نتیجه واتسون توانست بیشتر از یکصد عدد از ماشین های غیر قابل فروش در جای دیگر را به کتابخانه ها بفروشد.
15 سال بعد،هنگامی که هر کس فکر می کرد رایانه ها برای کارهای علمی پیشرفته طراحی شده اند،بازار بطور باور نکردنی ،متقاضی ماشین هایی شد که بتوانند لیست حقوق تهیه نمایند. یونیواک که دارای پیشرفته ترین ماشینها بود ، کاربرد های حرفه ای را کنار گذاشته بود ،ولی آی .بی .ام فورا تشخیص داد که با یک موقعیت غیرمنتظره روبروست و در اصل ،همان ماشین های یونیواک را برای کاربردها ی معمولی نظیر پرداخت و تهیه لیست حقوق،مجددا طراحی کرد و طی پنج سال در صنعت رایانه ” پیشرو “ گردید، موقعیتی که تا امروز نیز حفظ کرده است .
شکستهای غیر قابل انتظار نیز می توانند منابع مهمی بریا ایجاد فرصتهای نوآوری باشند.همگان از شکست فوردادسل بعنوان بزرگترین شکست در تاریخ اتوموبیل های جدید اطلاع دارند.آنچه که فقط افراد کمی از آن خبر دارند این است که شکست ادسل باعث موفقیت های بعدی شرکت شد.فورد،اتوموبیل ادسل را که تا آن زمان دقیق ترین ماشین در تاریخ اتوموبیل سازی آمریکا بود برنامه ریزی کرد تا بتواند خط تولید انبوهی را به شرکت ارائه نماید که قابل رقابت با جنرال موتورز باشد.زمانی که علی رغم همه برنامه ریزیها ،پژوهش های بازار و طراحی هایی که بر روی ادسل انجام گرفته بود،با شکست مواجه شد ،فورد تشخیص داد که در بازار اتوموبیل ،اتفاقاتی رخ داده است که بر خلاف پنداشته های اصلی جنرال موتورز و سایر شرکتها یی است که در حال طراحی و بازار یابی اتوموبیل هستند.چندی بعد ،تقسیم بازار که اوایل بر مبنای گروههای درآمدی انجام می شد،بر اساس اصل جدیدی انجام گرفت که امروزه ”سبک زندگی “ نامیده می شود . پاسخ فورد،ساخت ماشین جدید موستانگ بود .ماشینی که باعث شد شرکت محبوبیت خاصی پیدا کرده ،مجددا در صنعت پیشرو گردد.
موفقیتها و شکست های غیرمنتظره منابع مهمی برای ایجاد فرصتهای نوآوری هستند.چراکه اکثر موسسات به انها بی توجه بوده ، حتی از انها هراسان می شوند. دانشمند آلمانی که در سال 1905 نووکائین را که اولین داروی مخدر است ساخت ،قصد داشت از آن بریا اعمال جراحی بزرگ نظیر جراحی قطع دست استفاده شود .با این وجود ، جراحان ” بیهوشی عمومی “ را برای چنین عمل هایی ترجیح دادند،کاری که اکنون نیز ادامه دارد.در عوض نووکائین شاهد درخواست فوری از داندانپزشکان بود .مخترع این دارو سالها ی آخر عمرش را صرف مسافرت بین دانشکده های دندانپزشکی نمود،برا ی اینکه از این اختراع عالی استفاده نادرست نشده و در راهی که وی قصد نداشته مورد استفاده قرار نگیرد.
تمسخر آمیز به نظر می رسد ،لیکن باید پذیرفت که نگرش مدیران به رویدادهای غیر منتظره عبارت است از :” آن نباید اتفاق می افتاد“ ،سیستم ها ی گزارش دهنده نیز این واکنش را تشدید می کنند.چراکه آنها نسبتا به امکانت پیش بینی نشده بی توجه هستند.گزارشه های ماهانه یا هفتگی نیز در صفحه اول خود ،فهرستی از مشکلات را درج می کنند که بیانگر حوزه هایی است که در آنجا نتایج در حد انتظار نیست .البته چنین اطلاعاتی ضروری است و از وخامت اوضاع جلوگیری می کند،ولی موجب به تعویق افتادن شناخت فرصتهای جدید می شود .اولین شناخت
از فرصت احتمالی ،معمولا در جایی صورت می گیرد که شرکت در آن بودجه بیشتری صرف کرده است .بنابراین تلاشهای کارآفرینی حقیقتا دو ” صفحه “ دارند: یک صفحه مشکل و یک صفحه فرصت و مدیران باید بریا هر دو زمان یکسانی صرف کنند.
ناسازگاریها
لابراتوار الکان یکی از نمونه های موفق دهه 1960 است و این بدین خاطر است که بیل گانر ، موسس شرکت ،از یک ناسازگاری در تکنولوژی پزشکی بهره برداری کرد. عمل آب مروارید چشم ،سومین یا چهارمین جراجی مرسوم در جهان است .طی سیصد سال پزشکان به این نتیجه رسیده بودند که تنها پس از رسیدن کامل آب مروارید،با بریدن یک رباط آنرا از چشم بیرون آورند.جراحان چشم لزوم بریدن این رباط را آموخته و با موفقیت کامل انجام می دادند.ولی این شیوه با سایر روشها ی جراحی تفاوت بسیار داشت و اغلب از آن هراس داشتند. این نمونه ای از یک ناسازگاری بود .مدت پنجاه سال بود که پزشکان آنزیمی را می شناختند که می توانست این رباط را بدون نیاز به بریدن و عمل جراحی حل کند..آل کانر یک ماده افزودنی به این ماده اضافه کرد که باعث شد ماندگاری آن به چند ماه برسد.جراحان چشم به خوبی از این ترکیب جدید استفاده کردند و الکان عرضه کننده انحصاری جهانی این دارو شد.پنجاه سال بعد،نستل این شرکت را با قیمت اعجاب آوری خریداری کرد.
این نوع ناسازگاریها ،در روند منطقی یا دوره ای یک فرآیند، تنها یکی از راههایی است که می تواند فرصتهای نوآوری را افزایش دهد.
منبع دیگر ،ناسازگاری بین واقعیتهای اقتصادی است .برای مثال هنگامی که صنعتی در بازار از رشد ثابتی برخوردار است ولی سود نهایی آن کاهش می یابد ، یک ناسازگاری وجود دارد .نمونه ای از این نوع ، صنایع فولاد در کشورهای توسعه یافته بین دهه های 50 تا 70 است که واکنش نوآورانه ،” کارخانجات کوچکتر “ بود.
ناسازگاری بین انتظارات و نتایج نیز می تواند راهی بریا نوآوری باشد .پنجاه سال بعد از شروع این قرن ،شرکتهای کشتی سازی و دست اندرکار در صنعت کشتی ،بطور جدی به دنبال ساخت کشتی هایی با سرعت زیاد و سوخت کمتر بودند.با این وجود ،حتی شرکتهایی که توانستند چنین کشتی هایی بسازند با رکود اقتصادی کشتی های بارکش اقیانوسی مواجه شدند.از سال 1950 و بعد از آن ،بارکشهای اقیانوسی در حال از بین رفتن بودند،اگرچه هیچ زمانی بطور کامل از بین نرفتند.به هر حال ،همه اشتباه در این بود که بین مفروضات صنعت و واقعیات ناسازگاری وجود داشت .هزینه واقعی ناشی از انجام کار روی دریا نبود،بلکه ناشی از انجام ندادن کار(بیکار نشستن در بندر ) بود.آن زمان که مدیران پی بردند،هزینه دقیقا در کجا قرار دارد،نوآوری شکل گرفت :کشتی نقاله دار و کشتی کانتینر دار.این راه حل جدید ،همان تکنولوژی قدیمی بود که 30 سال در راه آهن و حمل و نقل های کامیونی استفاده می شد .در اینجا یک تغییر در نگرش و نه تغییر در تکنولوژی ،اقتصاد کشت ی نوردی اقیانوسی را بطور کامل تغییر داد و انرا به یکی از بزرگترین صنایع رشد یافته در بیست یا سی سال گذشته تبدیل کرد.
نیازهای فرآیندی
هرکس در ژاپن زندگی کرده باشد می داند که این کشور سیستم مدرن بزرگراهی ندارد.جاده ها هنوز هم همان راههایی هستند که در قرن دهم ساخته شده بود.آنچه باعث شد این سیستم بتواند برای اتوموبیل ها و کامیونها قابل استفاده شود،نصب و استفاده از منعکس کننده هایی بود که در بزرگراهها ی آمریکا استفاده می شد .از اوایل دهه 1930 با نصب این منعکس کننده ها . هر اتوموبیل می تواند اتوموبیل های دیگر زا در هر کدام از جهت ها ی شش گانه ببیند.این نوآوری کوچک که موجب کاهش بار ترافیک و حوادث گردید ،ناشی از یک نیاز فرآیندی است .
آنچه اکنون ما آنرا رسانه های گروهی می نامیم از دو نوع نوآوری سرچشمه گرفته است که حدود سالهای 1890 در پاسخ به یک نیاز فرآیندی بوجود آمد.نوآوری نخست ،ماشین چاپ مرجنتالر است که چاپ روزنامه هایی با تیراژ و سرعت زیاد را ممکن ساخت .نوآوری اجتماعی دیگر ،استفاده از شیوه جدی تبلیغات(آگهی ها ) است که اولین ناشران واقعی روزنامه یعنی آدولف اوچز از روزنامه نیورک تایمز و جوزف پولیترز از نیویورک ورد و ویلیام راندولف هرست آنرا ابداع کردند.این آگهی ها موجب شد ناشران بتوانند اخبار را بطور رایگان و با سود حاصل از تبلیغات انتشار دهد.
تغییرات صنعت و بازار
شاید مدیران معتقد باشند که ساختارهای صنعتی تغییر ناپذیرند.ولی این ساختارها می توانند و اغلب نیز همین طور است که یک شبه تغییر می کنند.این تغییر فرصتهای زیادی را برای نوآوری بوجود می آورد.
یکی از نمونه های بسیار موفق در تجارت آمریکا در دهه های اخیر،شرکت دلالی و کارگزاری دونالد سون، لوفکین و ژنرت است که اخیرا مورد پذیرش انجمن تضمین زندگی منصفانه قرار گرفته است .
دی .ال. جی در سال 1960 توسط سه مرد جوان که هر سه فارغ التحصیل مدرسه بازرگانی هاروارد بودند تاسیس گردید.آنها پی بردند که هر زمانی که سرمایه گذاران بر امور زیر بنایی تسلط یابند،ساختار بازار مالی نیز تغییر می یابد.این مردان که در واقع نه سرمایه ای داشتند و نه جایی مرتبط بودند،در طی چند سال ،شرکت آنها به رهبری صنعت رسید و تبدیل به یکی از کارگزاران موفق و فعال در وال استریت گردید و سپس بین المللی شد.
به طور مشابه ،تغییر ساختار صنعت نیز ،فرصت های فراوان نوآوری را برای تامین کنندگان لوازم خدمات بهداشتی آمریکا بوجود آورد.در طی 10 یا 15 سال گذشته،کلینیک های جراحی و روانپزشکی و مراکز اورژانس مستقلی در سراسر این کشور بوجود آمد .فرصت های مشابهی نیز از طریق ارتباطات از راه دور هم در تجهیزات (از طریق شرکتهایی نظیر رولم ) و هم در حمل و نقل (از طریق شرکت های ام .سی.آی ) و اسپیرنیت با این تحول صنعتی همراه بودند .
هنگامی که یک صنعت به سرعت رشد می کند ،بطوری که در حالتهای بحرانی رشد 40 درصد ،طی 10 سال یا کمتر داشته باشد ،ساختار آن نیز تغییر می کند. شرکتهای مسلط در بازار ،به جای این که شرکتهای تازه وارد را مورد تهاجم قرار دهند ،از آنچه تاکنون به دست آورده اند .دفاع می کنند.در واقع ،هنگامی که ساختارهای صنعت یا بازار را که رشد سریع داشته اند از نظر فراموش می کنند.فرصت های جدید،بندرت در نگاه بازار قرار گرفته،تعریف شده و برای خدمت رسانی مورد سازماندهی قرار می گیرند.بنابراین این نوآوران شانس خوبی دارند تا به مدت زیاد بدون رقیب باشند.
تغییر ویژگیهای جمعیت
ویژگیهای جمعیت از معتبرترین منابع خارجی فرصت نوآوری است .وقایع جمعیتی،اتفاقات آینده را تعیین می کنند.از آنجا که خط مشی گزاران بسیاری از ویژگیهای جمعیت را فراموش می کنند،افرادی که به این ارقام توجه نمایند و از آن بهره برداری کنند پاداشهای کلانی دریافت خواهند کرد.
ژاپنیها در صنعت روبوت سازی پیشرفت کردند چرا که به ویژگیهای جمعیت توجه داشتند . همه می دانستند در طی سالهای 1970 و بعد از آن در کشورها ی توسعه یافته ،دو انفجار،در جمعیت و تحصیلات رخ می دهد و نیم یا بیشتر جوانان تحصیلات عالیه خواهند داشت .در نتیجه فقط افراد معدودی برای کارها ی معمولی کارگری باقی می مانند و این تعداد در سالهای 1990 ناکافی است .همه این موضوع را می دانستند،ولی تنها ژاپنیها بودند که بر اساس آن عمل کردند و اکنون نزدیک به 10 سال است که در صنعت روبوت سازی پیشرو هستند.
نمونه مشابه دیگر ،موفقیت باشگاه مدیترانه در صنعت سیاحت و گردشگری است .در سال 1970 تنها ژرف اندیشان م ی توانستند ظهور بخش عظیمی از جوانان ثروتمند و تحصیل کرده را در اروپا و آمریکا پیش بینی کنند. اینان با آن نوع تعطیلات که والدینشان در برایتون و آتلانتیک سیتی می گذارندند ارضا نمی شدند.این نسل در سن 10 تا 19 سالگی مشتریان ایده آلی بودند،در جستجوی یک مکان زیبا و رویایی.
مدت زمانی طولانی است که مدیران به این جنبه های جمعیتی پی برده اند،لیکن همواره فکر می کنند تغییراتن وپیژگیهای جمعیت به کندی صورت می گیرد و حداقل در این قرن انجام نمی شود .در واقع تغییر در تعداد افراد و به دنبال آن توزیع سن ،تحصیلات ،شغل و محل جغرافیایی آنها ،در زمره مهمترین عواملی است که فرصتهای نوآوری را بوجود می آورد و حداکثر نتیجه و حداقل ریسک را در نیل به کارآفرینی دارد.

نوشته شده توسط عسکری در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ساعت 22:46 موضوع | لینک ثابت

فرهنگ سازی برای پرورش کودک خلاق
مقاله پذيرفته شده در اولين كنفرانس ملي خلاقيت شناسي و نوآوري ايران
14 تا 15 آبان 1387
چكيده
یکی از مشکلاتی که در کشور ما وجود دارد نگرانی جوانان برای به دست آوردن شغل،تشکیل زندگی و تامین مسکن است.چرا جوانان ما با آن که در کشوری زندگی می کنند که دارای بالاترین منابع ارزشمند است ،تا این حد دچار دغدغه و نگرانی هستند؟ بازارهای مادر تسخیر کالاهای بعضی از کشورها قرار گرفته و بهره وری در سطح پایینی است.در این مقاله به این موضوع پرداخته شده است که با اتفاقاتی که در عرصه فناوری اطلاعات در حال وقوع است ،شرایط زندگی برای مردم جامعه ماسخت تر خواهد شد و ما باید از هم اکنون نوزادانی را که متولد می شوند برای آینده به گونه ای تربیت کنیم که در برخورد با سختی ها خلاقانه بیاندیشند و بر مشکلات غلبه نمایند و در هر جایگاه و مسوولیتی که قرار دارند به جای آنکه منتظر باشند کسی به یاری آنان بشتابد، خود با اراده و سخت کوشی به سازندگی بپردازند.این مقاله بر اساس یک مطالعه کتابخانه ای به عوامل موثر در تربیت کودک خلاق پرداخته و در انتها نتیجه گیری نموده است که برای ایجاد نسل خلاق در آینده باید یک برنامه ریزی جامع برای فرهنگ سازی و آموزش جامعه صورت گیرد تاشاهد ظهور جوانانی خلاق در آینده باشیم و امروزه کشورهای توسعه یافته از کودکان سالم و خلاق به عنوان ثروت ملی نام می برند.
واژه های کلیدی:تربیت کودک خلاق-فرهنگ سازی و خلاقیت
مقدمه
سرعت و شتاب زندگی و پديد آمدن تحولات شگفت انگيز از ويژگيهاي عصر حاضر است و هر لحظه اتفاقي جديد در حال وقوع است و اين اتفاقات همچون حلقه هاي زنجير به يكديگر متصل بوده و از دل زمان خارج مي شوند . توليد علم و دانش چنان سرعتي به خود گرفته است كه باراني از اطلاعات بر روي سر انسان ها در حال فرو ریختن است .
شبكه اينترنت كه ريشه هاي گسترده فناوري اطلاعات را تشكيل مي دهد با سرعتي شگفت انگيز به پيش مي رود و هر نقطه اي از كره زمين را تحت سيطره خود در مي آورد و هر لحظه مغز يك انسان را به هزاران انسان ديگر مرتبط مي كند و بدين وسيله او را در ميان سيلاب اطلاعات رها مي سازد . اگر تا دو دهه پيش به آدمي مي آموختند كه چگونه به كسب اطلاعات و گردآوري آن بپردازد .اكنون در پي آنند كه به انسان بياموزند که چگونه سدي بسازد تا از يورش سهمگين اطلاعات ، خود را ايمن سازد و تنها از آن ميزان اطلاعات كه نياز واقعی اوست بهره مند شود.
امروزه نوزادان متولد مي شوند تا بتوانند آينده را مديريت كنند و اين رسالت سنگينی است که بر عهده ماست تا آنان را براي آن دوران آماده نماييم . دوراني كه انسان علاوه بر زندگي در محيط در حال تغيير ،باید بتواند خلاقانه بيانديشد و با ايجاد افكار نو به حل مشكلات بپردازد و با هنرمندي كشتي زندگي خويش را در اين درياي متلاطم به پيش ببرد .
اگر کودکان ما برای آینده تربیت نشوند ، جوانان آینده ما در یک رقابت سخت در مقایسه با جوانان دیگر ملل دچار شکست شده و با از دست دادن اعتماد به نفس خود به مشکلات روانی دچار خواهند شد و آنگاه ممکن است شاهد افتادن آنان در دام آسیب های اجتماعی باشیم و یا با موجی از عارضه های روانی در سطح جامعه روبرو شویم.
پس از وقوع انقلاب در ایران ، کشور ما با یک رشد جمعیتی مواجه شد و نوزادان متولد شده به آرامی بزرگ شدند و سپس وارد سنین مدرسه شده و به دبستان ها راه یافتند. در این دوران مدارس ابتدایی دچار ازدحام و کمبود جا شدند.پس از از گذر از این مرحله ، این متولدین وارد مدارس راهنمایی و سپس دبیرستانها و دانشگاهها شدند و همین اتفاق نیز در این مراحل رخ داد و اکنون این جمعیت که به سنین بالاتر رسیده است ، در حال ورود به بازار کار و سپس تشکیل زندگی است و به همین علت در حال حاضر یک تقاضای شدید نسبت به شغل ، مسکن و در نهایت تشکیل زندگی شکل گرفته است که می توان نتایج آن را در جامعه شاهد بود. پس از این مرحله تولد نوزادان این نسل است که روی خواهد داد که می توان بیان داشت این یک فرصت طلایی است که اگر بر روی این نوزادان سرمایه گذاری کنیم می توان امید داشت که نسلی توانمند پدید آید تا بتواند ایران رابا سرعت بیشتری به سمت توسعه هدایت کند.
یک نکته بسیار مهم در خصوص این نوزادان ، سطح تحصیلات والدین آنان است که نسبت به نسل قبلی از وضعیت بهتری برخوردارست و اگروالدین این نوزادان از آموزش های لازم برخوردار شوند می توانند فرزندان خلاقی تربیت نمایند .
در کشور ما در این رابطه بصورت پراکنده اقداماتی انجام شده است مقالات مختلف و کتاب های منتشر شده گویای این موضوع است که در فهرست منابع مطالعاتی به آنها اشاره شده است اما کافی نبوده و بسیاری از آنها ترجمه بوده و می توان گفت برای فرهنگ ما تالیف نشده است . علیرغم وجود سایت ها و وبلاگ های زیادی که به زبان فارسی وجود دارد ، متاسفانه یک سایت تخصصی در زمینه تربیت خلاقانه کودک وجود ندارد.گردهمایی ها و همایش های مختلفی برگزار شده اما بطور جامع به عوامل فرهنگی موثر در زمینه کودک و خلاقیت پرداخته نشده است و گهگاه به بعضی از جوانب پرداخته شده است. برای نمونه می توانیم به گردهمایی پیامدهای فرهنگی اسباب بازی که توسط معاونت پژوهشی و آموزشی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی اشاره کنیم که اسباب بازیها و تاثیرات فرهنگی آن را برروی کودکان مورد بررسی قرار داد . در این مقاله تلاش شده است عوامل موثر بر خلاقیت و سلامت مغز کودک بطور خلاصه مورد بررسی قرار گیرد و در نهایت پیشنهاد شده است که که در کشور در این خصوص لازم است برنامه ریزی های مورد نیاز انجام شده و با بهره گیری از کارشناسان صاحبنظر ضمن تدوین کتاب جامع "تربیت کودک خلاق "به زبان ساده برای تمام مادران ایرانی، برنامه مدونی جهت آموزش خانواده آماده و در سطح کشور اجرا شود و همچنین یک سازمان به عنوان متولی انجام این کار انتخاب گردد و از سازمان های غیردولتی نیز برای فعالیت در این رابطه حمایت بعمل آید.
@@@
برای خواندن کامل متن به ادامه ی مطلب بروید
@@@

نوشته شده توسط عسکری در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ساعت 22:39 موضوع | لینک ثابت

برنده كيست ، بازنده كيست ؟
از ديدگاه سيدني جي. هريس
برنده، بيش از بازنده كار انجام مي دهد، و در انتها باز هم وقت دارد.
بازنده، هميشه «آنقدر گرفتار» است كه نمي تواند به كارهاي ضروري بپردازد.
وقتي برنده اي مرتكب اشتباه مي شود، مي گويد «اشتباه كردم»
وقتي بازنده اي مرتكب اشتباه مي شود، مي گويد «تقصير من نبود»
برنده متعهّد ميشود .
بازنده وعده ميدهد.
برنده به بررسي دقيق يك مشكل ميپردازد.
بازنده از كنار مشكل ميگذرد و آن را حل نشده، رها ميكند.
برنده ميگويد: بايد راه بهتري هم وجود داشتهباشد.
بازنده ميگويد: تا بوده همين بوده و تا هست همين است.
برنده ارزيابي درستي از تواناييهاي خود داشته و هوشمندانه، از ناتوانيهاي خود، آگاه است.
بازنده از تواناييها و ناتوانيهاي واقعي خود بيخبر است.
برنده مشكلي بزرگ را انتخاب و آن را به اجزاي كوچكتر تفكيك ميكند تا حلّ آن، آسان شود.
بازنده مشكلات كوچك را آنچنان بههم ميآميزد كه ديگر قابل حل شدن نيست.
برنده ميداند كه اگر به مردم فرصت دادهشود، مهربان خواهند بود.
بازنده احساس ميكند كه اگر به مردم فرصت دادهشود، نامهربان خواهند شد.
برنده ثروتاندوزي را وسيلهاي براي لذّتبردن از زندگي ميداند.
بازنده مالاندوزي را هدف خود قرار ميدهد.
برنده در وجود يك آدم بد، خوبيها را ميجويد.
بازنده در وجود يك انسان خوب، بديها را ميجويد.
برنده ميداند كه چگونه ميتوان جدّي بود، بيآنكه خشك و رسمي باشد.
بازنده غالباً خشك و رسمي است، زيرا فاقد توانايي جدّي بودن است.
برنده ديگران را نكوهش ميكند، ولي آنان را ميبخشد.
بازنده چنان بُزدل است كه قادر به نكوهش ديگران نيست و چنان حقير است كه قادر به بخشيدن ديگران هم نيست.
برنده ميگويد: بيا براي مشكل راه حلي پيدا كنيم.
بازنده ميگويد: هيچ كس راه حلّي نميداند.
برنده تمركز حواس دارد .
بازنده پريشان حواس است.
برنده نسبت به فضاي اطراف خود حسّاس است.
بازنده فقط نسبت به احساسات خود حسّاس است.
برنده در هر شرايطي كه قرار بگيرد آرامش و تعادل خود را حفظ ميكند.
بازنده اگر از ديگران عقب بماند، تند وخشن ميشود و اگر جلوتر از ديگران باشد، بياحتياطي ميكند.
برنده سعي ميكند رفتارهاي خود را براساس نتايج منطقي آنها قضاوت كند و رفتارهاي ديگران را بر اساس قصد و نيت آنها ارزيابي كند.
بازنده رفتارهاي خود را بر اساس قصد ونيت خويش و رفتارهاي ديگران را بر اساس نتايج آنها ارزيابي ميكند
برنده در مقابل افراد قدرتمند و ناتوان، يكسان عمل ميكند.
بازنده به تملّق قدرتمندان پرداخته، ضعفا را تحقير ميكند.
برنده ميخواهد مورد اعتماد ديگران باشد، امّا ذهنش را درگير آن نميكند.
بازنده براي رسيدن به اين اهداف، دست به هركاري ميزند امّا سرانجام با شكست روبه رو ميشود و به هدفش نميرسد.
برنده، مي داند به خاطر چه چيزي پيكاركند، و بر سر چه چيزي توافق و سازش نمايد.
بازنده، آن جا كه نبايد سازش مي كند، و به خاطر چيزي كه ارزش ندارد، مبارزه مي كند.
برنده، با جبران اشتباهش تأسف و پشيماني خود را نشان مي دهد.
بازنده، مي گويد «متأسفم»، اما در آينده اشتباه خود را تكرار مي كند.
برنده، گوش مي دهد.
بازنده، فقط منتظر رسيدن نوبت خود، براي حرف زدن است.
برنده، به افراد برتر از خود احترام مي گذارد، و سعي مي كند تا از آنان چيزي بياموزد.
بازنده، از افراد برتر از خود نفرت داشته، و در پي يافتن نقاط ضعف آنان است.
برنده، گام هاي متعادلي دارد.
بازنده، دو نوع سرعت دارد، يا خيلي تند و يا خيلي كند.
برنده، مي داند كه گاهي اوقات پيروزي به بهاي بسيار گراني بدست مي آيد.
بازنده، بسيار مشتاق برنده شدن است، در جايي كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است.
برنده، مشكلي بزرگ را انتخاب مي كند، و آن را به اجزاي كوچكتر تفكيك مي كند، تا حل آن آسان گردد.
بازنده، مشكلات كوچك را آنچنان به هم مي آميزد، كه ديگر قابل حل شدن نيستند.
برنده، از اشتباهات خود درس مي گيرد.
بازنده، از ترس مرتكب شدن اشتباه، ياد گرفته كه اقدام به هيچ كاري نكند.
برنده، ترجيح مي دهد كه خود را مسئول شكست هايش بداند، و نه ديگران را.
بازنده، شكست هاي خود را ناشي از تبعيض يا سياست مي داند.
برنده، معتقد است، ما با كارهاي درست و اشتباه خود، سرنوشت خويش را تعيين مي كنيم.
بازنده، به قضا و قدر اعتقاد دارد.
برنده،سعيميكند رفتارهاي خود را براساس نتايج آنها قضاوتكند، ورفتارهاي ديگران را، براساس قصدونيت آنها ارزيابي كند.
بازنده، رفتارهاي خود را بر اساس قصد و نيت خويش و رفتارهاي ديگران را بر اساس نتايج آنها ارزيابي مي كند.
برنده، پس از بيان نكته اصلي مورد نظرش، لب از سخن فرو مي بندد.
بازنده، آنقدر به صحبت ادامه مي دهد، كه نكته اصلي را فراموش مي كند.
برنده، حتي زماني كه ديگران وي را به عنوان يك خبره مي شناسند، مي داند كه هنوز خيلي چيزها را نمي داند.
بازنده، مي خواهد كه ديگران او را يك خبره بدانند، و اين نكته كه « بسيار كم مي دانم» را هنوز نياموخته است.

نوشته شده توسط عسکری در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 23:39 موضوع | لینک ثابت

تاثیر آموزش هنر بر خلاقیت کودکان در آینده
براي گذر از عصراطلاعات و ورود به دنياي آينده مي بايستي كودكان را توانمند ، خلاق ،ارتباط گر و مسلط به فناوريهاي جديد روز تربيت كرد ،آن چنان كه داراي انگيزش بالا بوده و از شوق زندگي كردن برخوردارباشند تا بتوانند در دنياي پررقابت و پيچيده آينده تاب تحمل داشته و موفق شوند.
اگر كودكان ما براي آينده تربيت نشوند ، جوانان آينده ما در يك رقابت سخت دچار شكست شده وبا از دست دادن اعتماد به نفس خود به مشكلات رواني دچار خواهند شد و آنگاه ممكن است شاهد افتادن آنان در دام آسيب هاي اجتماعي باشيم و چه بسا در آينده با موجي از عارضه هاي رواني در سطح جامعه روبرو شويم .
براي لحظه اي در گوشه اي بنشينيم و چشمان خود را ببنديم و به دنيايي كه در آن زندگي مي كنيم بيانديشيم.
سرعت و شتاب زندگی و پديد آمدن تحولات شگفت انگيز از ويژگيهاي عصر حاضر است و هر لحظه اتفاقي جديد در حال وقوع است و اين اتفاقات همچون حلقه هاي زنجير به يكديگر متصل بوده و از دل زمان خارج مي شوند . توليد علم و دانش چنان سرعتي به خود گرفته است كه باراني از اطلاعات بر روي سر انسان ها فرو مي ريزد .
شبكه اينترنت كه ريشه هاي گسترده فناوري اطلاعات را تشكيل مي دهد با سرعتي شگفت انگيز به پيش مي رود و هر نقطه اي از كره زمين را تحت سيطره خود در مي آورد و هر لحظه مغز يك انسان را به هزاران انسان ديگر مرتبط مي كند و بدين وسيله او را در ميان سيلاب اطلاعات رها مي سازد . اگر تا دو دهه پيش به آدمي مي آموختند كه چگونه به كسب اطلاعات و گردآوري آن بپردازد .اكنون در پي آنند كه به انسان بياموزند که چگونه سدي بسازد تا از يورش سهمگين اطلاعات خود را ايمن سازد و تنها از آن ميزان اطلاعات كه نياز واقعی اوست بهره مند شود.
امروزه نوزادان متولد مي شوند تا بتوانند آينده را مديريت كنند و اين رسالت سنگين بر عهده ماست تا آنان را براي آن دوران آماده نماييم .
دوراني كه انسان بايد علاوه بر زندگي در محيط در حال تغيير ، بتواند خلاقانه بيانديشد و با ايجاد افكار نو به حل مشكلات بپردازد و با هنرمندي سكان كشتي زندگي خويش را در اين درياي متلاطم به پيش ببرد .
حال تصور كنيد فردي ساعت ها در حال نقاشي كردن است و به دور از هياهوي دنياي امروز ، در تخيل خود سير مي كند و گويي ذهن او در درياي آرام درون ، قلابي را رها ساخته و ساعت ها به دنبال یافتن چيزي تازه در دل اين درياست .در اين ميان ممكن است پرنده ذهن او به آسمان پرواز كند و در جستجوي خالق خويش به سير و سياحت بپردازد و يا در دل اعماق درياي وجود به جستجوي درون خود بپردازد و هر لحظه تجربه اي كسب كند و در اين ميان چه بسا اولين جرقه هاي خلاقيت پديدار شده و زمينه ساز افكار نو گردد. هنر قادر است شرايطي را فراهم كند كه آدمي بتواند به دور از هياهو در ميان زيباييها سير كند و بدين وسيله به آرامش برسد و در كنار آن عميق تر بيانديشد.
كودكان امروز، نيازمند هنرند تا در آينده با كمك آن بتوانند بهتر انديشه نمايند.
براي پي بردن به اهميت هنر در بروز خلاقيت بهتر است تعريفي از خلاقيت داشته و سپس به بيان ويژگيهاي فرد خلاق بپردازيم .
تعريف خلاقيت
بيان تعريفي جامع از خلاقيت كار سختي است و صاحبنظران تعاريف مختلفي ارائه كرده اند شايد ساده ترين تعريفي كه بتوان از خلاقيت داشت عبارت است از : " خلاقيت عبارت است از اينكه فردي فكري نو و متفاوت ارائه دهد ."
"استيفن رابينز " خلاقيت را به معناي توانايي تركيب انديشه ها و نظرات در يك روش منحصر به فرد با ايجاد پيوستگي بين آنان بيان مي كند .
" گيلفورد " دانشمند آمريكايي خلاقيت را با تفكر واگرا ( دست يافتن به رهيافت هاي جديد براي مسائل ) در مقابل تفكر همگرا ( دست يافتن به پاسخ ) مترادف دانسته است. افرادي كه تفكر واگرا دارند در فكر و عمل خود با ديگران تفاوت دارند و از عرف و عادت دور شده و روش هاي خلاق و جديد را به كار مي برند . برعكس كساني كه از اين خصوصيت برخوردار نيستند تفكر همگرا دارند و در فكر و عمل خود از عرف و عادت پيروي مي كنند.
@@@
برای خواندن کامل متن به ادامه ی مطلب بروید
@@@

نوشته شده توسط عسکری در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 23:33 موضوع | لینک ثابت

برنامه ریزی برای انجام بازدید های علمی خلاقیت زا برای دانش آموزان
آیا حضور دانش آموزان در کلاس های درس آن هم نه به شیوه ای کارگاهی بلکه به صورتی که تنها پذیرای شیوه سخنرانی است می تواند دانش آموزان را برای عصر دیجیتالی آماده نماید؟
گمان نمی رود این شیوه خلاقیت زا باشد. از طرفی آیا امروزه ضرورت ندارد که دانش آموزان از نمایشگاهها ، موزه ها ، مراکز علمی و مکان های دیدنی به طور منظم و مستمر و با برنامه بازدید علمی نمایند ؟
آیا هنوز باید پذیرای شیوه های قدیمی برای انجام بازدید های علمی در مدارس بود ؟ بازدید هایی که گهگاه آن هم با مسوولیت معلم و مدیر بدون تخصص لازم انجام می شود و بارها شاهد وقوع حوادث مختلفی بوده ایم که این خود باعث گردیده معلم یا مدیر مدرسه نیز در گردابی از مشکلات غرق شوند و علاقمندی آنان برای اینگونه فعالیت ها کاهش یابد و تجربه نشان داده است که این شیوه از طرف مدارس چندان با استقبال روبرو نشده است و دلیل آن هم ، تعداد کم بازدید ها و عدم بهره گیری از خلاقیت و تنوع فراوان در روند اجرای آنهاست .
این شیوه دیگر قابل پذیرش نیست و می بایستی آموزش و پرورش با حمایت بخش خصوصی باعث رشد موسسات آموزشی شود که به صورت تخصصی و آن هم با استانداردهای بالای ایمنی بازدید های علمی را مدیریت نمایند.
این موسسات می بایستی با شناسایی مراکزی که قابلیت بازدید علمی دارند شرایط لازم را برای بازدید دانش آموزان بر اساس اهداف آموزشی مهیا نمایند.
اما منافع حاصل از این اقدام در سطح جامعه چیست ؟
با منظم شدن و رعایت استانداردها و تخصصی شدن بازدید های علمی ، علاقمندی مدارس برای بهره گیری از بازدید های علمی افزایش خواهد یافت و بار مسوولیتی سنگینی از دوش معلم و مدیر بر دوش "موسسات تخصصی بازدید های علمی دانش آموزی " خواهد افتاد و از طرفی با آشنا شدن والدین از وجود چنین موسسات معتبری که با استاندارد های مشخص فعالیت می نمایند ،علاقمندی خانواده جهت حضور دانش آموزان در بازدید های علمی افزایش خواهد یافت و این خود حمایت های مالی را به همراه خواهد داشت .حتی چنین بازدید هایی می تواند با حضور والدین انجام شود .
حضور فراوان بازدید کنندگان از موزه ها ،مراکز دیدنی و نمایشگاهها باعث رونق این مراکز شده و علاقمندی بخش خصوصی و دولتی برای ایجاد نمایشگا ه های دائمی که دستاوردهای آنان را به نمایش بگذارد افزایش می یابد و از این طریق علاوه بر کسب درآمد قادر خواهند بود در آموزش دانش آموزان کشور تاثیر گذار باشند. حضورپر رنگ دانش آموزان در چنین محیط هایی علاوه بر آشنایی آنان با حیطه های شغلی مختلف چه بسا بتواند آنان را با حرفه های مورد علاقه آشنا کرده و شوق یادگیری آن مهارت را در وجود آنان زنده نماید و آموزش و پرورش نیز هرساله می تواند در یک جشنواره بهترین مراکز مورد بازدید را انتخاب و مورد تقدیر قرار دهد .
این بازدید های جمعی سبب خواهد شد دانش آموزان ضمن تجربه کردن جیزهای جدید بتوانند تجربیات خویش را به یکدیگر منتقل نموده و چیزهای جدیدی را فرا گیرند که به صورت فردی قابل دستیابی نیست .این بازدید ها می توانند سوژه هایی برای نوشتن مقاله که آغازی برای تفکر کردن است باشد و یا شروعی برای انجام یک کار پژوهشی گروهی باشد.
بازدید های علمی اگر با تفکری عمیق برنامه ریزی شده باشند می تواند به اندازه یک کتاب به دانسته های دانش آموز بیافزاید.
برای مثال فرض کنید دانش آموزان موفق شده اند از مرکز نمایش های هوایی ایران * دیدن کنند و در آنجا انواع مختلف هواپیماها را از نزدیک ببینند ، حال می توان به راحتی تصور نمود تا چه حد دانسته های ذهنی دانش آموز پس از این بازدید نسبت به قبل از بازدید تغییر کرده است .
بازدید های علمی چشمان انسان را برای پژوهش کردن تربیت می کنند و ذهن را حساس تر کرده و زمینه برای بروز افکارنو و خلاقیت در آدمی مهیا می شود و چه بسا همین اتفاق باعث شود دانش آموز مسیر زندگی خویش را باز یابد و شوق یادگیری و دانستن را در او شعله ور سازد.
تجربیات به دست آمده در یک بازدید و بیان آن توسط دانش آموز باعث می گردد که او آموزش دادن را نیز فراگیرد و از طرفی با سوالات مختلفی روبرو شود که ذهن او را به چالش بکشد و این باعث رشد ذهنی او می شود و اگر با سوالی روبرو شد که پاسخ آن را نمی داند برای رسیدن به آن پاسخ تلاش نماید.
همچنین تعامل مستمر دانش آموزان با کارشناسان مراکز مورد بازدید سبب خواهد شد که ذهن کارشناسان را پویاتر نموده و قابلیت های خدمات رسانی این گونه مراکز با گذر زمان افزایش یابد.
موسسات تخصصی بازدید های علمی دانش آموزی حتی می توانند دفترچه های ارزشیابی بازدید های علمی را تدوین نمایند تا والدین بتوانند با انجام سوالاتی رشد دانسته های دانش آموزان را پس از بازدید های علمی بسنجند.
فرهنگ سازی در والدین به منظور حمایت از بازدید های علمی ضروری است آنان باید به این موضوع بسیار مهم پی ببرند که بازدید های علمی نقش بسیار مهمی در افزایش خلاقیت دانش آموزان دارد .
موسسات تخصصی بازدید های علمی می توانند با خلاقیت خویش جذابیت هایی را در این بازدید ها سبب شوند که حتی والدین رغبت نمایند فعالانه در کنار دانش آموزان در این بازدید ها شرکت نموده و از آن به عنوان یک اوقات فراغت با ارزش یاد کنند.
این بازدید ها می تواند در در رشد تجربیات معلمان نیز بسیار تاثیر گذار باشد .
فروش کتاب ها و لوح های فشرده آموزشی با موضوعات مرتبط با بازدید ها ، می تواند زمینه علاقمندی به مطالعه را در دانش آموز فراهم نماید
همچنین این سوال مهمی است که باید ما به آن پاسخ دهیم چند درصد از دانش آموزان ما شیفته حضور در مدارس هستند ؟
اگر شوق دانش آموزان برای حضور در مدارس در سطح پایینی باشد بدون شک رسالت آموزشی مدارس به خوبی انجام نخواهد شد و فارغ التحصیلان ما از نظر استانداردهای آموزشی در سطح بسیار پایینی خواهند بود و نسل آینده ما قادر به رقابت با نسل های دیگر جوامع نخواهد بود و این می تواند اقتصاد و توسعه کشور را در آینده با بحران روبرو سازد.
پس تلاش نماییم با سازماندهی بازدید های علمی و تخصصی کردن آن بر طبق معیارهای مشخص، از این فرصت طلایی آموزشی استفاده نموده و زمینه یک جامعه خلاق را مهیا کنیم و از طرفی باعث ایجاد مدارس جذاب تری برای دانش آموزان باشیم
منبع : مقاله " برنامه ریزی برای انجام بازدید های علمی خلاقیت زا برای دانش آموزان

نوشته شده توسط عسکری در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 23:9 موضوع | لینک ثابت
آسیب شناسی کارآفرینی در ایران؛ محققین کارآفرینی
ضرورت :
کارآفرینی واژه جدیدی در ادبیات شفاهی و مکتوب ایران است. با این وجود طیف وسیعی از فعالیت ها را در سطوح مختلف و تحت عنوان توسعه کارآفرینی می توان مشاهده نمود. ضمن ارج نهادن به همه این تلاشها می توان نشان داد که در شتاب و هیاهوی توسعه کارآفرینی برخی آسیب ها نیز ناگزیر بوده اند که نیازمند چاره اندیشی هستند. در این نوشته به آسیب شناسی جامعه محققین کارآفرینی در ایران پرداخته می شود. چرا که نگارنده بر این باور است با پیگیری این موضوع ریشه برخی از آسیب های دیگر نیز قابل شناسایی خواهند بود .
نگارنده این امکان را داشته است که از اوان شکل گیری تحقیقات کارآفرینی از نزدیک شاهد فعل و انفعالات درون جامعه پژوهشی باشد . یقیناً مکتوب نمودن این تجارب در بهبود روند آتی تحقیقات کارآفرینی در ایران مؤثر خواهد بود. اما این خطر وجود دارد که تجارب فردی از زاویه محدودی بدست آمده باشد. لذا نگارنده از همه محققین کارآفرینی دعوت می کند با مستند سازی دیده ها و شنیده های خود به آسیب زدایی از توسعه تحقیقات کارآفرینی در ایران مساعدت کنند.
شکل گیری جامعه پژوهشی:
جامعه محققین کارآفرینی در ایران در فاصله سالهای 1375 تا 1380 شمسی شکل گرفته است. در دوران یاد شده ناظر ظهور سه نسل بوده ایم. مهمترین ویژگی این جامعه تحقیقاتی، تربیت خودجوش آنها در درون سیستم آموزش عالی کشور آن هم در خصوص موضوعی بوده است که از خصلتی کاملاً وارداتی برخوردار بود. نسل اول محققین کارآفرینی در ایران به تعداد انگشتان یک دست نبود که عمدتا در سازمان مدیریت صنعتی، دانشگاه شیراز و جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران مستقر بودند. در ابتدای شکل گیری نسل اول، دانش بومی از کارآفرینی در حداقل میزان خود قرار داشت و لذا این نسل می بایست دانشی را از ورای مرزهای ملی منتقل می کرد که در این فرایند البته فاقد حداقلی از امکانات پژوهشی نیز بود. به طور مثال اساتید راهنمای پروژه های تحقیقاتی نسل اول، عمدتاً اساتیدی بودند که نه بر اساس علایق حرفه ای و تخصصی بلکه از سر اضطرار راهنمایی محققین نسل اول را پذیرفته بودند. به عنوان شاهدی بر این موضوع می توان نشان داد که اساتید راهنمای نسل اول در طی سال های بعدی کمترین علاقه پژوهشی را (به جز برخی افراد از نسل اول محققین حلقه شیراز) به مبحث کارآفرینی بروز دادند. نسل اول محققین کارآفرینی در ایران همچنین کلید پروژه های تحقیقاتی خود را در شرایطی زدند که تعداد نسخ کتاب های مربوط به کارآفرینی در کتابخانه های کشور کمتر از تعداد انگشتان دست بود . به علاوه امکانات شبکه اینترنت نیز در حدی نبود که نسل اول محققین کارآفرینی در ایران بتوانند از نتایج تحقیقاتی روزآمد خارجی هم بهره برداری کند و لذا در این کمبود منابع مطالعاتی و پژوهشی دست آورد، تحقیقاتی نسل اول پایان نامه هایی با کیفیت نازل و فاقد ریشه در ادبیات جهانی روز موضوع بود. نکته دیگر در بین محققین نسل اول گرایش سیاسی عموماً راست آنها بود. این گرایش در عمل باعث شد تا ظرایف کارآفرینی در جوامع در حال توسعه که مطلقاً در کشورهای غربی محلی از اعراب ندارند، برای محققین نسل اول کارآفرینی در ایران نادیده انگاشته شوند. به طور مثال فساد اداری و رفتارهای رانت جویانه در کشورهای در حال توسعه عموماً به شکل گیری نوعی از کارآفرینی منجر می گردد که می توان بر آن نام کارآفرینی سیاه یا زیر پله ای گذاشت. علی رغم گذشت بیش از یک دهه از شکل گیری تحقیقات کارآفرینی در ایران دریغ از حتی یک پروژه تحقیقاتی که به بررسی چگونگی تأثیر فساد اداری بر انحراف انگیزه های کارآفرینانه اختصاص یافته باشد.
نسل اول محققین کارآفرینی در ایران بواسطه مشکلات موجود در دسترسی و استفاده از دانش روز دنیا، در طی سالهای بعدی دو آسیب در روند تحقیقات کارآفرینی را باعث شدند . اولاً این نسل به عنوان اساتید راهنمای پروژه ها و پایان نامه های نسل دوم عمل کردند و نیز تنها نسلی بودند که مورد مراجعه سیاست گذاران و ذینفع های اجرایی قرار گرفتند. بنابراین نسل اول محققین کارآفرینی هم در تئوری و هم در عمل استاندارد و هنجارهای اجرائی و پژوهشی را رقم زده است. نکته غم انگیز در فعالیت های پژوهشی نسل اول انجام پی درپی پروژه های تحقیقاتی سفارشی سیاست گذاران بوده است که از کیفیت نازلتری نسبت به پروژه های تحقیقاتی همین گروه در ابتدای فعالیتشان برخوردار بود.
نسل سوم در فضای متفاوتی نسبت به نسل اول شکل گرفته است . نسل سوم عموماً دانشجویانی در دانشگاههای دولتی و خصوصی بوده اند که تحت تأثیر جو و فضای موجود جذب تحقیقات کارآفرینی شدند . بخت بلندی که محققین نسل اول در انگیزش سیاست گذاران به سوی مباحث کارآفرینی داشتند، برای نسل دوم نشانه ای از امکان بهره برداری عملی از یافته های پژوهشی و شکل دهی به یک مسیر شغلی موفق بود. نسل سوم از این امکان نیز برخوردار بود تا از شبکه توسعه یافته تر اینترنت به عنوان وسیله ای برای دستیابی به جدیدترین یافته های پژوهشی دنیای بیرونی استفاده کند که البته با مقاومت نسل اول و تمایل آنها به خود ارجاعی و نیز سستی و عدم دقت محققین نسل سوم و خودخواهی نسل اول و در گرد و خاک ایجاد شده توسط نسل دوم از دست رفت. نتیجه چنان وضعیتی پایان نامه های ضعیف تر نسل سوم در مقایسه با نسل اول بود! پایان نامه های نسل دوم اصولاً کپی ناقصی از پروژه های تحقیقاتی نسل اول از آب درآمد که حرف تازه ای برای سیاست گذاری نداشت و لذا اقبال زیادی هم از سوی سیاست گذاران برای محققین نسل دوم مشاهده نشد .
شکل گیری نسل دوم محققین کارآفرینی در ایران به تمام معنی تراژدی است . این نسل بدون انجام مستقیم حتی یک پروژه تحقیقاتی و صرفاً بواسطه سفارش تحقیقاتی با کیفیت نازل به محققین نسل اول، خود را محق دانست تا علاوه بر کار اجرائی، حضوری هم بین جامعه محققین کارآفرینی داشته باشد . عامل اصلی این بدآموزی و بداخلاقی هم محققین نسل اول بودند که با کیفیت نازل تحقیقات سفارش داده شده، علائمی مبنی بر سهولت ورود در حلقه محققین را به نسل دوم ارسال کردند. در واقع اگر حافظ و ضامن بقاء و رشد محققین نسل اول کپی کاری و فروش چند باره پایان نامه های تحقیقاتی نخ نمای اواسط دهه هفتاد است، چرا نسل دوم از این نمد کلاهی نداشته باشد؟
نسل دوم البته نسبت به نسل اول از مزیت های رقابتی بیشتری برخوردار بوده است. این نسل به مدت بیش از یک دهه در مناصب اجرائی بوده و با دست اندازهای بوروکراسی آشنا و نزدیک به منابع مالی نشسته بود. پس طبیعی بود که بر نسل اول از نظر شأن و مقام پیش گیرد. در طی سال های بعدی هر گونه گردهمایی برگزارشده در خصوص کارآفرینی مشابهت زیادی با همدیگر داشت: شرکت کنندگان و مخاطبین عموماً نسل سوم محققین کارآفرینی بودند که نقش سیاهی لشگر را ایفاء می کردند. مراسم معمولاً با سخنان بزرگوارانی از نسل دوم شروع می شد که به تکرار گفته های نسل اول اما با ادبیات ویژه خود می پرداختند و نهایتاً این افتخار را به سرفرازان نسل اول اعطا می کردند تا از ردیف های اول و دوم مدعوین برای ارائه بافته های فکری (و نه یافته های علمی) خود دعوت شوند . کار البته در جشنواره های کارآفرینی کامل تر شد به گونه ای که حب خود ارجاعی نسل اول به جایزه دهی به خود برای خدمات علمی انجام نداده منجر گردید و در این میان هیچ کس نپرسید که اگر علم کارآفرینی وارداتی است (که هست)، چرا مجموع ارجاعات همه نسل های محققین کارآفرینی در ایران به بافته های همگنانشان در خارج حتی به 10 درصد هم نمی رسد؟ نگاهی به ترکیب کمیته های علمی جشنواره های مختلفی که برای بزرگداشت کارآفرینان ترتیب داده می شوند گویای رابطه محققین نسل اول و دوم است .
آسیب شناسی :
روند گفته شده در شکل گیری جامعه محققین کارآفرینی در ایران تا حدود زیادی گویای آسیب هایی است که گریبان گیر این حوزه تحقیقاتی جدید بوده و می تواند بنیان آن را تهدید کند. نسل اول محققین کارآفرینی خودجوش شکل گرفته و چون نقد نشده است گرفتار حب خودارجاعی مفرطی است که نهایتاً به اعطای جایزه به خود(آنهم برای کار علمی نکرده) در جشنواره ها منجر شده است. این نسل هنجارها و استانداردهای رفتاری را در حوزه تحقیقات کارآفرینی رقم زده است که مبتنی بر کپی کاری و فروش چند باره نتایج و پژوهشهای با کیفیت نازل است و البته این نسل اشتباه دیگری را هم مرتکب شده و آن صاف کردن جاده ارتقای تحقیقاتی برای نسل دوم و جلوگیری از ارتقای نسل سوم است. انتظار نمی رود آسیب رسانی این نسل اول تا مدت یک دهه آتی کاهش یابد .
نسل دوم مروجی برای پوپولیسم در حوزه تحقیقات کارآفرینی است. هم بواسطه سفارشی که برای تحقیقات پیش پا افتاده کارآفرینی دارد و هم بواسطه اشتیاقی که برای حضور در همه عرصه های توسعه کارآفرینی و مخصوصاً تحقیقات و سخنرانی های مطول در گردهم آئیها دارد. چشم اندازهای آتی فعالیت های تحقیقاتی توسط این نسل تبین شده و تخصیص بودجه هم بدست آنهاست. پس نشستن ایشان در ردیف های اول مناسبت ها و ایراد سخنرانی ها و حضور در رأس کمیته های علمی جشنواره های کارآفرینی بی دلیل نیست. فقط مشکل اینجاست که هر آنچه می گویند و می کنند کپی ناشیانه و ناقصی از بافته ها و نه یافته های نسل اول است. این نسل دست در دست نسل اول بدآموزی و بداخلاقی تحقیقاتی را به نسل سوم آموزش داده است .
نسل سوم اما نسلی قابل ترحم است. این نسل امکان بهره گیری از امکانات نسبتاً فراهم را داشته اما استفاده نکرده است . نسلی است که مجبور به نشستن تمام وقت در مناسبت ها بدون هرگونه امید به مشارکت فعال است و نسلی است که اگر تن به 16 ساعت آموزش مربیگری کارآفرینی دهد می تواند آموزش کارآفرینی را با کمترین دستمزد ادامه دهد. در کلامی خلاصه جامعه محققین کارآفرینی در ایران جامعه مولد علم نیست. این جامعه در بهترین حالت می توانست حامل علم به نسلهای بعدی باشد که از آن سرزده است . جامعه محققین کارآفرینی در ایران، جامعه محروم از حداقل استانداردهای پژوهشگران در سطح بین المللی است. این جامعه به دلیل آنکه هنجارها و استانداردهای رفتاری را در عرصه تحقیقات داخلی کارآفرینی تعیین می کند و به دلیل عدم برخورداری از حداقل کیفیت متناسب با استانداردهای بین المللی، می تواند تا مدت یک دهه آتی به بزرگترین مانع توسعه کارآفرینی در ایران تبدیل گردد. از اولویت های توسعه کارآفرینی در ایران ارتقای سطح اخلاقی و علمی جامعه نسل های سه گانه محققین کارآفرینی است .
راهکار :
اخلاق و هنجار پذیرفته شده در کسب هر علم جدید مراجعه به صاحب علم است، حتی اگر در چین و فراتر از آن ساکن باشد. ما به معنی کامل کلمه فاقد علم کارآفرینی هستیم و اگرچه واکنش خودانگیخته نسل اول محققین برأی کسب این علم قابل تحسین و تقدیر است اما هنوز هم نیاز است تا به صاحبان اصلی علم مراجعه شود. در واقع تجربه تاریخی ما هم نشان می دهد اعزام دانشجو برای کسب علوم جدید همواره به شکل گیری یک جامعه تحقیقاتی با استانداردهای اخلاقی و رفتاری با کیفیت منجر شده است. نطفه بسیاری از پیشرفتهای تحقیقاتی فعلی در عرصه های مختلف علمی را مدیون دانشجویان اعزامی به کشورهای مختلف در ابتدای قرن فعلی هستیم که در سالهای بعدی وزنه های وزینی نه تنها در داخل بلکه در خارج از کشور نیز محسوب شده اند. در حوزه تربیت محققین کارآفرینی نیز نیاز آشکاری داریم تا نسل چهارم را به دور از بدآموزیهای نسلهای قبلی و در بهترین دانشگاههای دنیا تربیت کنیم. بودجه این کار در واقع در مقایسه با هزینه تمام شده سیاست ها و برنامه های توسعه کارآفرینی که حداقلی از رنگ و بوی یافته های تحقیقاتی اصیل در آنها نتوان مشاهده نمود، بسیار کمتر خواهد بود. این نسل چهارم که با اندک سرمایه ای می تواند تربیت شود مزیتی برای توسعه کارآفرینی در ایران در طی دهه های آتی خواهد بود. خود را از این مزیت محروم نسازیم. تأمین سرمایه اندک تربیت این نسل شرط کافی است، اما شرط لازم آنست که نه در انتخاب و نه در اعزام آنها نسل اول، دوم و سوم را ضمن قدردانی از تلاشهای قبلیشان، مشارکت ندهیم .
نوشته شده توسط عسکری در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 22:36 موضوع | لینک ثابت

چه کنیم تا بچه ها خودشان فکر کنند ؟؟؟؟
بیشتر کردن آگاهی دانش آموزان از خودشان به عنوان یادگیرنده های توانا و مستقل قدمی در جهت موفقیت در امتحان است. این کار را با در دسترس قرار دادن تمام منابع درسی شروع کنید. به بچهها یاد بدهید که ابزارها (لغتنامه ، ماشین حساب، وسایل کمک درسی ) به همه تعلق دارند و باید در زمان لازم مصرف شوند. به این ترتیب به بچهها اجازه میدهید بفهمند که شما مطمئنید آنها میتوانند مساله را حل کنند و منابع مورد نیازشان را فراهم بیاورند.
وقتی بچهها شروع به همکاری و پاسخ دادن به سوالات هم میشوند، در معرض انواع زیادی از فرآیندهای حل مسأله قرار میگیرند. بالاتر از این در کلاس جو اعتماد، همکاری و مشارکت به وجود میآید و تمام اینها برای بالا بردن سطح اعتماد به نفس و کارایی زمان امتحان کودکان، موثر است.
● استقلال دانش آموز را تشویق کنید
بیشتر کردن آگاهی دانش آموزان از خودشان به عنوان یادگیرنده های توانا و مستقل قدمی در جهت موفقیت در امتحان است. این کار را با در دسترس قرار دادن تمام منابع درسی شروع کنید. به بچهها یاد بدهید که ابزارها (لغتنامه ، ماشین حساب، وسایل کمک درسی ) به همه تعلق دارند و باید در زمان لازم مصرف شوند. به این ترتیب به بچهها اجازه میدهید بفهمند که شما مطمئنید آنها میتوانند مساله را حل کنند و منابع مورد نیازشان را فراهم بیاورند. استراترژی دوم این است که به بچهها دوره کردن آنچه قبلاً میدانسته اند را یاد بدهید. مثلاً به آنها نشان بدهید چطور " با استفاده از کتاب درسی به دالان حافظه شان سفر کنند". این کار به خصوص وقتی با موضوعات درسی جدیدی دست به گریبانند، مفید واقع میشود. مثلاً اگر تفریق اعداد بزرگ ایجاد مشکل کرده است، از بچهها بخواهید صفحاتی را پیدا کنند که برای اولین بار تفریق دو رقمی در آنجا تدریس شده است. شما میخواهید بچهها را تشویق که به تدریج این کار به عقب برگشتن را خودشان انجام دهند. این عمل بچهها را به یاد موفقیت های گذشته شان در یاد گرفتن میاندازد و معلومات گذشته و جدید را به نحوی به هم وصل میکند.
● تفکر روشن و واضح را به بار بیاورید
وقتی مسایل کلامی و بیانی را حل میکنید، به بچهها جرأت بدهید تا ایده هایشان را به روشنی - اول شفاهی و بعد کتبی - بیان کنند. این فعالیت مهمی است و کمک میکنند مهارتهای تفکر بحرانی دانش آموزان گسترش پیدا کند. علاوه بر این آنها کم کم زبان و ساختار سوالات را تشخیص میدهند و با آنچه به موفقیت میرساندشان آشنا میشوند. این رویه قدم به قدم را امتحان کنید:
۱) قدم اول: فکر کنید
از بچهها بخواهید در سکوت به راهی که برای حل مسأله دارند فکر کنند، بعد استراتژی هایشان را برای پیدا کردن راه حل در گروه به بحث بگذارند. از آنها بخواهید از اعداد در استراتژیهایشان استفاده نکنند. این کار باعث میشود به جای حل یک مسأله خاص، روی فرآیند حل مسأله تمرکز کنند.
۲) قدم دوم: بنویسید
بعد از انجام قدم اول از بچهها بخواهید به طور فردی یا دو نفری با توضیح دادن مراحل کارشان شرحی درباره درستی جوابشان بنویسند. مطمئن شوید که بچه های ما میفهمند از آنها میخواهید که به محاسباتی که انجام داده اند، رجوع کنند.
۳) قدم سوم: ارزیابی کنید
نمونه جوابها را در کلاس ارائه و درباره شان بحث کنید. به جای اینکه خودتان مساله را ارائه کنید، بچهها را تشویق کنید خودشان معیاری درست کنند که بتوانند نشان بدهند عناصر در جواب کامل کدامها هستند. این فرآیند فهم بچهها را از یک جواب قوی و موفق زیاد میکند.
● به بچهها واژگان ریاضی بدهید
بچهها برای اینکه بتوانند اصولی و بطور عمیق مسائل ریاضی را بفهمند و به خاطر بسپارند احتیاج دارند تا با کلمات مهم حل مساله آشنا شوند و آنها واژگان را درونی کنند. برای همین در کلاستان اصطلاحات ریاضی را به گوش همه برسانید. مثلاً با دانش آموزان تان یک دیوار کلاس را به لغات ریاضی اختصاص بدهید. با جلو رفتن درس ها، کلمه های جدید را به دیوار را به دیوار اضافه کنید و به این شکل دایره المعارفی از کلمات مورد نیازتان درست کنید. یا در شروع هر فصل از بچهها بخواهید با همکاری هم فهرستی از اصطلاحات درست کنند و با نقاشی آنها را نشان بدهند. این قبیل کارها هم به استقلال و هم به دیکته بچهها کمک خواهد کرد و وقتی زمان امتحان برسد، بچه های شما همه این کلمات را صدها بار قبل از این دیده اند!
● به بچهها مثالهای خوب بدهید
وقتی به بچهها میگوییم جواب این مساله را بنویسید، معمولاً همیشه توضیحاتی ناکافی یا حتی نامربوط مینویسند که نشان گر میزان معلوماتشان نیست. در بسیاری از موارد، آنها اصلاً نمی دانند یک جواب خوب چه شکلی است و شامل چه چیزهایی است. برای امتحان هم که شده از دانش آموزان بخواهید یک برگه ارزیابی را به عنوان راهنمای نوشتن یا ابزار "خود ارزیابی" استفاده کنند. مثلاً یک چنین برگه ای در درس ریاضیات شامل این سوالات است:
▪ آیا راه حل درست است؟
▪ آیا به سوال مطرح شده به روشنی و تکمیل پاسخ داده شده است؟
▪ آیا از اصطلاحات ریاضی مناسب استفاده شده است؟
▪ آیا راه حل، قدم به قدم توضیح داده شده است؟
▪ آیا درستی پاسخ با استفاده از "کنترل محاسباتی"، تخمین یا استدلال منطقی امتحان شده است؟
با استفاده از برگه ارزشیابی، بچهها بهتر میفهمند که جواب خوب چه اجزایی دارد و بهتر میتوانند به هنگام امتحان از این دانش استفاده کنند.
● در برابر اصرار به کمک مقاومت کنید
گاهی اوقات وقتی دانش آموزی دفترچه به دست میزتان میآید، مقاومت در برابر اصرارش به حل کردن یا درست کردن جواب بسیار مشکل است. اغلب اوقات ما بار مسئولیت خودمان، یادگیری بچهها را به دوش میکشیم. به این ترتیب آنها در مهارتهایشان خود را به ما متکی و بی اطمینان به نفس مییابند. اما وقتی به آنها کمک میکنند استفاده از دانش خود و منابع موجود را یاد بگیرند، به آنها فرصت به خود بالیدن در کارشان اهدا میکنیم.
هر چه فرزندتان یاد بگیرد بیشتر به خود متکی باشد، بیشترایده های جدید و نو می دهدو در نتجه قدرت فکر کردن و خلاقیت او را تقویت می کنید و از شنیدن ایده هایشان شادتر میشوید. به زودی آنها اعتماد به نفس بهتری مییابند و حتی در امتحانات سخت توانایی و جرات لازم برای کسب بهترین نتیجهها را دارند.

نوشته شده توسط عسکری در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 19:38 موضوع | لینک ثابت
داشتن فکر خلاق
بههم ریختگی ذهنی یکی از مشکلهای رایجی است که هنگام بروز ایدههای جدید بهوجود میآیند. بعضی وقتها ممکن است یک چیزهایی یادتان بیاید، ولی ندانید که آنها را کی خواندهاید و موضوعشان چه بوده است. این چیزها نمیتوانند کمک چندانی به خلاقیت شما بکنند. با دستهبندی مطالعات خود، این مشکل را حل کنید.
این مراحل عبارتند از:
۱) آمادهسازی ذهن
۲) مطالعه و بررسی
۳) تغییر و دگرگونی
۴) کمون
۵) جرقه
۶) تأیید و اثبات
۷) اجرا
در مرحلهی اول، یعنی آمادهسازی ذهن، شما میتوانید ذهن خود را برای داشتن فکر خلاق، آماده کنید. چگونه؟ باهم مروری به برخی از روشهای این کار مینماییم:
۱) همیشه جویای علم باشید. همهی ما میدانیم که فرایند یادگیری، فرایندی نیست که انتها داشته باشد. خیلی خوب است که رویارویی با هر موقعیتی را فرصتی جدید برای یادگیری بدانید. سعی کنید از لحظه لحظههای زندگیتان چیزهای بیشتری بیاموزید.
۲) زیاد بخوانید، همه چیز بخوانید. خیلی از خلاقیتها و نوآوریها در اصل نتیجهی ترکیب مفاهیم علوم مختلفند. یعنی دانستههای شما از علوم مختلف دست به دست هم میدهند و ایدههای جدید، خلق میکنند. شما هم میتوانید به خواندن کتابها، مجلهها و مقالههایی با موضوعهای مختلف، زمینههای خلاقیت را در خود بهوجود آورید.
۳) مطالبی را که میخوانید دستهبندی کنید. بههم ریختگی ذهنی یکی از مشکلهای رایجی است که هنگام بروز ایدههای جدید بهوجود میآیند. بعضی وقتها ممکن است یک چیزهایی یادتان بیاید، ولی ندانید که آنها را کی خواندهاید و موضوعشان چه بوده است. این چیزها نمیتوانند کمک چندانی به خلاقیت شما بکنند. با دستهبندی مطالعات خود، این مشکل را حل کنید.
۴) زمانی را هم برای تبادل نظر با دیگران بگذارید. گاهی وقتها در جمع دوستان هستید و باهم صحبت میکنید. بعد یکی از دوستان یک چیزی میگوید که باعث میشود به فکر فرو بروید یا یاد چیزی بیفتید. این مسأله بسیار خوب است. ممکن است راهی به سمت خلاقیت پیدا کنید. خیلیها هستند که حتا بدون اینکه بدانند شما که هستید و به چه فکر میکنید، سؤالاتی را مطرح میکنند که به شما درایجاد نگرشهای جدید بسیار کمک میکند.
۵) مجامع و جلساتی بروید که به رشتهی کاری شما مربوطند. در این جلسات فرصت ذهنانگیزی با کسانی را دارید که تا حدودی مثل شما فکر میکنند. میتوانید بفهمید که آنها چهگونه مسائل را حل میکنند. اینجور مواقع معمولا به بینشهای جدیدی میرسید. در هر رشته و تخصصی ممکن است راهکارهای زیادی برای حل یک مسأله یا مشکل وجود داشته باشد، که مسلما همهی آنها را نمیدانید. این جلسات برای آگاهی شما از دیگر راهکارها بسیار مفید است.
۶) به کشورهای دیگر سفر کنید. مطالعهی فرهنگ کشورهای مختلف و سفرکردن به آنها فرصتهای باورنکردنیای به شما میدهد. سفرکردن، شما را از محدودیتهای فکری آزاد میکند. بسیاری از موانعی که سر راه خلاقیت قرار دارد، از فرهنگ و آداب و رسوم ناشی میشود. سفرکنید و فرهنگ کشورهای مختلف را ببینید. دیدتان نسبت به فرهنگ خودتان باز میشود و دربارهی آن بیشتر و درستتر فکر میکنید.
۷) مهارتهای شنیداری خود را بالا ببرید. با درست گوش کردن به حرفهای دیگران مخصوصا افراد مسنتر و باتجربهتر، چیزهای زیادی یاد میگیرید. برای اینکار اول باید یاد بگیرید بهتر گوش بدهید و دوم یاد بگیرید چهگونه بگویید که به شما بهتر گوش بدهند. یعنی توجه شنونده را به خود جلب کنید. شنوندگان خوب، ویژگیهای خاصی دارند. ببینید چند تا از این ویژگیها را در خودتان سراغ دارید:
▪ خود را جای طرف مقابل بگذارید. خوب گوش بدهید. بفهمید که منظورش چیست و چه میخواهد بگوید.
▪ بگذارید مخاطب شما بداند که میخواهید مسأله موجود را به شکل رضایتبخشی حل کنید.
▪ سعی کنید احساس طرف مقابل را درک کنید. با تمام وجود گوش بدهید.
▪ هیچکس صددرصد بیاشتباه نیست. سعی کنید از گفتههای طرف مقابل چیزهای درست را پیدا کنید.
▪ میل سرزنش کردن طرف مقابل را در خود سرکوب کنید. سعی کنید احترام متقابل میان شما از بین نرود.
▪ رفتار خصمانه و انتقادی یا تدافعی نداشته باشید. بگذارید طرف مقابل بداند شما مایلید به حرفهای او گوش کنید.
▪ برای اطلاع بیشتر از افکار و احساسات طرف مقابل، از او سؤال کنید.
▪ با پیامهای غیر کلامی به طرف مقابل بفهمانید که به حرفهایش دارید خوب گوش میکنید. مثلا ارتباط چشمی را حفظ کنید.
▪ اگر خشمگین هستید، از بحث و مشاجره بپرهیزید. در اینحال سعی کنید فقط موضوع اصلی را دنبال کنید.
▪ سریع قضاوت نکنید.
▪ جملههای طرف مقابل را تکمیل و یا اصلاح نکنید.
نوشته شده توسط عسکری در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 19:36 موضوع | لینک ثابت
فناوری و نوآوری
”فناوری“ دربردارنده كليه روشها، فرآيندها, سيستمها و مهارتهايی است که جهت تبديل منابع به محصولات بکار گرفته میشوند. به هرگونه تغيير و تحول در فناوری (ترک روشهای قديمی و سنتي انجام امور) ”نوآوري“ اطلاق ميشود. از جمله مهمترين انواع نوآوری، ميتوان به ”نوآوری در محصول“ و ”نوآوری در فرآيند“ اشاره كرد.
نوآوری در فرآيند عبارتست از ايجاد تحولات موثر در روشهای توليد بروندادها و محصولات. نوآوری در محصول نيز دربرگيرنده تغييرات و تحولاتِ ايجادشونده در خودِ بروندادها (اعم ازمحصولات و خدمات) است.
چرخه عمر فناوری
اين چرخه با شناسايی يک نياز آغاز شده و با تدارك روشهايی براي برطرفکردن آنها از طريق علوم ويا دانشهای کاربردی دنبال ميشود.
· اشاعه نوآوريهای فناورانه: افرادي که فناوریهاي نوين را برمیگزينند به ترتيب در پنج گروه ذيل تقسيمبندي میشوند:
1. نوآوران: اين دسته از افراد معمولاً ماجراجو هستند، بطوريكه که برخی افراد, آنان را خودرای و يکدنده و يا حتی افراطی تلقي ميكنند.
2. پذيرندگان پيشرو (زودهنگام): موفقيتِ فناوریهاي نوين برای اين افراد, بسيار حائز اهميت است. زيرا اغلب داراي رهبراني نوگرا و ايدهپرداز هستند.
3. اکثريت پيشرو (زودهنگام): اين دسته ازبرگزينندگان, تعمق بيشتری روی مسائل ميكنند و تصميمگيریشان مبنی بر بکارگيری فناوريهای نوين، نيازمند زمان بيشتری است.
4. اکثريت پسرو (ديرهنگام): اين گروه نسبت به تحولات فناورانه بدبين میباشند و رويکردشان به نوآوری, با احتياط فراواني همراه است و غالباً در اثر افزايش نيازهاي اقتصادی يا فشارهای اجتماعی, فناوريهاي جديد را ميپذيرند.
5. عقبماندهها: اين گروه نيز اغلب به خاطر انزوا و ديدگاههای محافظهکارانه خود، بسيار بدبينانه نسبت به نوآوری و تحول مينگرند.
نوآوری فناورانه در يك محيط رقابتی
تصميمگيريهاي راجعبه فناوری و نوآوری بسيار استراتژيك هستند و بايد به روشي كاملاً سيستماتيك با آنان روبرو گرديد.
الف. پيشتازان فناوری:
پيشتازبودن در فناوری, مستلزم تحمل هزينهها و مخاطرات بسياری است, بههمين خاطر، الزاماً بهترين رويکرد براي يك سازمان محسوب نميشود.
· مزايای پيشتازبودن درفناوری: چيزی که نوآوران و پيشتازان در فناوری را به خود جلب مینمايد، امکان كسب سود بسيار بالا و مزايای ناشی از ”نفرِ اول بودن“ است. در صورتی که اين پيشتازبودن در فناوری, کارآيی سازمان را نسبت به ديگر رقيبانش بالاتر ببرد، سبب ايجاد يک برتري و مزيت هزينهای خواهد شد.
ب. دنبالهروان فناوری:
· نه هيچيک از سازمانها بهطور مساوی مستعد پيشتازبودن در فناوری هستند و نه اينكه سوددهی پيشتازبودن برای همه آنان يكسان است.
· از پيروبودن در فناوري می توان براي حمايت از استراتژيهای كمهزينگي و تمايز خود بهره برد.
· زمان پذيرفتن فناوری وابسته به نيازهای استراتژيك سازمان و مهارتهای فناورانه موجود در سازمان (همپايه منافع بالقوه فناوري جديد) است.
ارزيابي نيازهای فناوری
ارزيابي نيازهای فناوری يک سازمان, مشتمل بر برآورد فناوریهای موجود و ارزيابي روندهاي محيطي موثر در صنعت, است.
· برآورد فناوریهای موجود: مميزي فناوری امكان ميدهد تا فناوریهای کليدی را كه سازمان بدانها وابسته و متكي است مشخص شوند. مهمترين بعد يک فناوری نوين، ارزش رقابتی آن است. يکی از فنون سنجش ارزش رقابتی، دستهبندي فناوري در يكي از گروههاي ذيل است: فناوریهای نوظهور، فناوریهای درحالتكامل (پيشرونده)، فناوریهای کليدی و فناوریهای بنيادين.
· ارزيابي روندهاي فناورانه محيطي: درست همانند تمامی انواع برنامهريزیها، تصميمات مرتبط با فناوری نيز بايد بين توانمنديهای درونی سازمان (نقاط ضعف و قوت) و فرصتها و تهديدهای خارجی توازن برقرار کند.
1. ترازيابی: در طی اين فرآيند، تجربيات, دانش, و فناوریهای سازمان با ديگر شرکتها مقايسه میشود. لازم به ذکر است که در صنايع مختلف, ترازيابيِ فناوريهاي يك سازمان با ديگر رقيبان، متفاوت است.
2. رصد جهاني: اين فرآيند بر هرآنچه در حوزه امور سازمان, ممكن و قابل انجام است و آنچه که در حال توسعه است، متمرکز ميگردد. در اين فعاليت كوشش ميشود تا از طريق رصد و پايش جهان, فناوریهاي نوين و نوظهور در يك صنعت, كشف و شناسايي گردد.
نحوه تصميمگيری درمورد نوآوریهاي فناوري
بايستي تصميمگيری درباره نوآوریهاي فناورانه, بين بسياری از عوامل مرتبط، توازن برقرار کند. موثرترين رويکرد به فناوری, نهتنها به توانايي فناوری در حمايت و برآوردن نيازهای استراتژيک سازمان وابسته است, بلکه به توانمنديها و قابليتهای سازمان در بهکارگيری موفقيتآميز فناوری نيز بستگی دارد.
· ميزان پذيرش بازار (موردانتظار): نخستين مسالهاي که بايد در تدوين يک استراتژی در باب نوآوریهاي فناورانه به آن پرداخت، پتانسيل بازار است.
1. هنگام برآورد ميزان تقاضای بازار، مجريان بايد دو چيز را مشخص نمايند: اول اينكه, بايد در کوتاهمدت، کاربردی که نشانگر ارزش و اهميت فناوری نوين باشد، ارايه شود. ديگر اينكه, بايد مجموعهای از کاربردها در طولانیمدت وجود داشته باشد که نشان دهند فناوری نوين وسيلهای قطعي برای رفع آن دسته از نيازهاي بازار است.
· امکانسنجی فناورانه: ممکن است برخی از موانع فنی, باعث سد راه يا ايجاد وقفه در پيشرفت گردند.
· توجيه اقتصادی: اين مورد نيز ارتباط بسيار نزديکی با امکانسنجی فناورانه دارد. مجريان بايد اين مساله را نيز در نظر بگيرند که آيا پروژه, دربردارنده محرك ماليِ (بازده محتملِ) خوبي هست يا خير.
· توسعه شايستگیهای آينده: سازمانها موظفند استراتژيهای خود را بر اساس شايستگیهای محوریشان تدوين نمايند. اين مساله درباره استراتژيهای فناورانه و نوآورانه نيز صادق است.
· تناسب سازمانی: آخرين مواردی که بايد هنگام تصميمگيری در رابطه با نوآوریهای فناورانه, به آنها پرداخت، عبارتند از: فرهنگ سازمان، علايق مديران و انتظارات ذينفعان و سهامداران. معمولاً سازمانهای سردمدار فناوری, استراتژیهای فناوريِ مبني بر ”رقابتِ تهاجمی“ و ”اولينبودن“ را برميگزينند. در بسياری موارد نيز، مجرياني كه دغدغه هزينهها را دارند بيشتر ترجيح ميدهند وارد كار نشوند تا اينكه در شرايط شكست قرار گيرند.
نحوه دستيابي به فناوریهای نوين
در بسياری از صنايع، عمدهترين منابع فناوری نوين، سازمانهايی هستند كه از فناوري موردنظر استفاده ميكنند. اساساً چگونگی اکتساب فناوری نوين، تصميمگيری بين خريد يا ساخت فناوری است.
· توسعه داخلی: توسعه فناوری نوين در يک شرکت, امكان ايجاد و حفظ امتياز انحصاريت فناوری را برای شرکت مقدور میسازد.
· خريد: تقريباً اغلب فناوریها را ميتوان در محصولات و فرآيندهايي که به سادگی و آزادانه قابلخريد میباشند, يافت.
· قرارداد توسعه: در صورتی که فناوری موردنظر موجود نباشد ويا شرکت منابع يا زمان کافی جهت توسعه آن را دراختيار نداشته باشد، ميتواند با انعقاد قراردادي (به کمک منابع خارجی) به توسعه فناوری موردنظر بپردازد.
· دريافت امتياز: فناوریهايي را که نميتوان بهسادگی در غالب يك محصول (يا جزيي از يك محصول) خريداري نمود, میتوان با پرداخت هزينهای, تحت امتياز (ليسانس شرکت سازنده) بدست آورد.
· دادوستد فناوری: يکی ديگر از روشهای دستيابی به فناوری نوين دادوستد يا تبادل فناوری میباشد.
· همكاريهاي تحقيقاتی و سرمايهگذاري مخاطرهپذير مشترك: همكاريهاي در راستای توسعه فناوریهای نوين تشکيل میگردند.
· دستيابی به مالک فناوری: در صورتی که شرکتی فاقد فناوری موردنظر باشد و در عين حال مايل به کسب مالکيت آن فناوري باشد، می تواند شرکت صاحب فناوری را خريداری نمايد.
فناوری و سِمُتهای مديريتی
معمولاً در سازمانهای بزرگ, مسائل حوزه فناوري جزء مسؤوليتهای معاونان تحقيق و توسعه است. اخيراً شرکتهاي زيادي سِمُت جديدی با عنوان ”مدير ارشد فناوری“ را ايجاد کردهاند. دامنه مسؤوليتهای مدير ارشد فناوری بسيار فراگير و منسجم, و در سطح كلان شركت است.
· در يك سازمان, افرادي كه نقشي کليدی در دستيابی و توسعه فناوریهای نوين بازي ميكنند عبارتند از: نوآور تکنيکی، قهرمان توليدگر محصول و قهرمان ارشد اجرايي.
1. نوآور فني: فناوری نويني را توسعه میدهد ويا مهارتهاي کليدی موردنياز براي نصب يا بكارگيري فناوری را دارد.
2. قهرمان توليدگر محصول: فردي است كه غالباً موقعيت يا شان خويش را بهخطر میاندازد تا ايده در سازمان ارتقا يابد، بعلاوه ميكوشد حمايتهاي سازمان را براي آن جذب نموده و طرح مورد پذيرش واقع شود.
3. قهرمان ارشد اجرايي: حمايت نهايي و كامل از پروژه توسط مدير ارشد سازمان كه شرايط, اختيارات و منابع مالي موردنياز براي حمايت از پروژه و قهرمان توليدگر محصول را دارد, محقق خواهد شد.
سازماندهی براي نوآوری
اين سازماندهی نيازمند ايجاد توازن و تعادلي بين شکوفايي انرژي و توانمندیهای خلاقانه افراد و کنترل نتايج در راستاي برآوردن نيازمنديهای بازار طبق يک برنامه زمانبندی است.
· شکوفايي خلاقيت: بايد فرهنگ سازمانی مشوق نوآوري باشد.
· حذف ديوانسالاری (بوروکراسی): ديوانسالاری دشمن نوآوری است. همانقدر که ديوانسالاری ميتواند باعث حفظ نظم و افزايش كارآيي شود، میتواند كاملاً در مقابل نوآوری نيز قرار گيرد.
· پيادهسازی پروژههای توسعه: يکی از ابزارهای قوی براي مديريت فناوری و نوآوریها در سازمان، پروژههاي توسعه است. پروژه توسعه يک فعاليت متمرکز سازمانی است که به منظور خلق محصول يا فرآيند نوين از طريق پيشرفتهای حاصل از فناوری است.
معمولاً پروژههای توسعه در يکی از چهار گروه زير قرار میگيرند:
1. پروژههای توسعه تحقيقاتی يا پيشرفته, که به منظور خلق علوم جديد در جهت استفاده در يك پروژه خاص تعريف می شوند.
2. پروژههای توسعه جهشی, که براي خلق اولين نسل يک محصول يا فرآيند طراحي میشوند.
3. پروژههای توسعه ساختاری, که ساختار يا معماري شالودهاي پروژههايی را بنا مینهند که مجموعه چندين پروژه را در دل خود خواهند داشت.
4. پروژههای توسعه جزئی, که دامنه فعاليت محدودتری دارند و درراستاي ايجاد بهبود و پيشرفت تدريجی در يک محصول يا فرآيند موجود تعريف میشوند.
· فناوری، طراحي مشاغل و منابع انسانی: انتخاب يک فناوری نوين غالباً ما را ملزم به ايجاد تغييراتی در نحوه طراحي مشاغل مينمايد. معمولاً هدف از چنين روش بازطراحي و بازتعريف مشاغل اينست كه افراد به گونهاي با الزامات و نيازهای فناوری هماهنگ شوند كه عملکرد فناوری را بيشينه نمايند. ولي اغلب چنين كارهايي در بيشينهكردن بهرهوری كل با موفقيت همراه نميشوند زيرا بخش انسانی معادله را از نظر دور ميدارند.
رويكرد سيستمهاي اجتماعي-فني در بازطراحي امور و مشاغل, (به طور خاص) به گونهاي به بازطراحي وظايف ميپردازد كه كارآيي اجتماعي (انساني) و فني كار را توامان بهينه سازد.
نوشته شده توسط عسکری در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 19:12 موضوع | لینک ثابت

چه چيزي تفكر نيست؟
«تفكر چيست؟» پيش از هر چيز روشن است كه تفكر يك «چيز» نيست، به آن معنايي كه مثلاً ميز، درخت، گربه يك چيز هستند. اين را تقريباً همه ميدانند.بنابراين پاسخ اين پرسش از پيش و به طور منفي داده ميشود: تفكر يك چيز نيست؛ كوزه، گل، پروانه، و چيزي از اين دست نيست. به جاي اين شيوه طرح پرسش، كه به قول هايدگر يوناني است، و تلاش براي پاسخ گفتن به آن، هايدگر سعي ميكند كه به جوانب خود پرسش بينديشد. او نتيجه ميگيرد كه درباره تفكر اين گونه نپرسد؛ زيرا ما را در معرض اين خطر قرار ميدهد كه «تفكر» را يك «چيز» بگيريم. ما بايد ياد بگيريم كه چگونه درست بپرسيم و چگونه با يك پرسش مواجه شويم. اين كار مستلزم شنيدن و گوش سپردن به خود پرسش است.
هايدگر ميگويد ما با شكيبايي پرسش را ميشنويم تا گشايشي حاصل شود، گشايشي كه با تفكر دربارة خود پرسش به دست ميآيد. وظيفه ما پرسشگري است، و تفكر، پيش از هر چيز، در گرو پذيرش اين وظيفه است. هايدگر در گفتوگو با استاد ژاپني و دوست قديمياش، تزوكا، اعلام كرد كه نسبت به ايام جوانياش فقط اين نكته را بهتر آموخته كه چگونه ميتوان پرسيد.
از اينرو، هايدگر به شيوهاي خاص با پرسش از تفكر مواجه ميشود. بنابراين، ترجيح ميدهد كه چنين بپرسد: ?Was heisst denken (يعني «چه چيزي تفكر خوانده ميشود؟)» با اين توضيح، هايدگر چه چيزي را تفكر ميخواند؟ قبل از هر كار «لازم است بگوييم كه او چه چيزي را تفكر نميخواند» مردم، از جمله فلاسفه و دانشمندان، غالباً تفكر را نه يك چيز، بلكه يك فراشد و يك كنش ميدانند. از نظر آنها جايي كه تفكر هست، افكار (انديشهها) هستند.
آنها افكار را به معناي «باورها، ايدهها، تصاويرِ (ذهني) پيشنهادهها (نظرات)، تصورات» ميفهمند. تفكر كنشِ است؛ كنش باور آوردن، ايده داشتن، تصوير كردن، پيشنهاده (:نظر) داشتن، و تصور كردن. كنشهايي كه نوع بشر را از همة موجودات ديگر متمايز ميكند، و مشخصة (فصل) او به عنوان حيوان عاقل محسوب ميشوند؛ زيرا، به اين معنا، تنها انسان است كه ميتواند تفكر كند. اين توانايي با ساير كنشهاي ديگر آدمي نظير ادراك كردن، خواستن، كار كردن مرتبط است.
اما، هايدگر تفكر را كنش، به معنايي كه ذكر شد، نميداند، و در آن جا كه تفكر را كنش قلمداد ميكند، فهم (تأويل) او از تفكر به مثابة كنش با برداشت رايج متفاوت است. از نظر هايدگر، «ما هنوز به گونهاي مصمم به حقيقت كنش نميانديشيم. ما كنش را نميشناسيم مگر به عنوان توليد اثري (معمولي) كه واقعيتش برحسب سود آن ارزيابي ميشود».
اشارهاي به نظر هايدگر دربارة تفكر به منزلة كنش خواهد شد. اما، فعلاً بحث دربارة اين است كه هايدگر فهم غالب دربارة تفكر هم چون كنش را، كه در بالا ذكر شد، تفكر نميخواند.
تفكر هم چون كنشِ باور آوردن، ايده داشتن، تصوير كردن، پيش نهاده (:نظر) داشتن، تصور كردن، به نظر هايدگر، ريشه در عقيده به اصل نظرية بازنمايي دارد. اين اصل در انديشة متافيزيكي، كه صرفاً به موجود ميانديشد، شكل گرفته است؛ انديشهاي كه موجود را به منزلة ابژهاي باز نموده شده ميفهمد.
به عقيدة هايدگر، تفكر متافيزيكي از زمان افلاطون و ارسطو آغاز شد. هايدگر متقدم تفاوت زيادي ميان اولين متفكران يوناني با افلاطون و ارسطو نميديد و تأكيدي بر امتياز آنها از افلاطون و ارسطو نداشت. اما، در دورة متأخر، متوجه فاصلة زياد ميان انديشة آنها با افلاطون و ارسطو شد و در نظرش آثار اولين متفكران يوناني ارجي عظيم يافتند.
هايدگر متأخر، تفكر افلاطون و ارسطو را گرفتار متافيزيك معرفي كرد و مهمترين گواه آن را فهم و برداشت نادرست آنها از Physis اعلام كرد. اين فهم Physis در برداشت از ساير مفاهيم مؤثر بود و نظريات تازهاي را موجب شد.
تا جايي كه، به قول هايدگر، تاريخ متافيزيك را رقم زد. به تأويل هايدگر، Physis در يوناني صريحاً معناي «هستي» ميداد و ريشة آن Phyein به معناي «پديد آمدن » و «رشد يافتن» بود. اين واژه در زبان هراكليتوس، پارمنيدس و آناكسيماندروس بسيار به كار رفته است. از نظر اولين متفكران يوناني Physis دربردارندة تمامي موجودات بود؛ امري كه بر پاية خودش ظاهر ميشود، خود آشكار و برگشوده است.
آنها با اين واژه امري فراتر از موجودات و طبيعت را مراد ميكردند. Physis تجربة اصيل يونانيان را نشان ميداد كه آن را صرفاً از طريق فراشدهاي طبيعي كشف نكرده بودند. درست برعكس، آنها در پرتو آن تجربة اصيل به موجودات مينگريستند و ميانديشيدند. تمام معاني، مفاهيم و نظريههايشان را در پرتو هستي ميديدند.
از جمله برداشتي كه از «تفكر» داشتند در ساحت هستي شكل گرفت. از نظر آنها، ميان هستي و تفكر ارتباط نزديكي وجود داشت. چون به يكي از آنها ميانديشيدند با ديگري روبرو ميشدند؛ مثلاً پارمنيدس در شعر فلسفياش گفته بود كه تفكر (noein) و هستي (einai) يكي هستند (to auto)، و مقصود او اين بود كه چون ميانديشيم از هستي باخبر ميشويم. آنها تفكر را به عقل (ratio) و متفكر را به حيوان عاقل تنزل نميدادند.
Logos واژهاي بود كه به هستي، تفكر و زبان اشاره داشت. تقرب اولين متفكران يوناني به هستي آنها را از برداشتهاي نادرستي كه در طول تاريخ متافيزيك در مورد مفهوم تفكر به وجود آمده است، نگه داشت. آنها به اشتباهاتي كه فلاسفة متافيزيسين در فهم حقيقت تفكر مرتكب شدند، دچار نيامدند.اما از افلاطون و ارسطو به بعد، برداشت اولين متفكران يوناني از تفكر (logos) در پرتو انحرافي كه از معناي واژة Physis صورت گرفت، تحريف شد. هايدگر نشان ميدهد كه در گذر از دنياي يوناني به جهان رومي و لاتين اين لفظ به Physica تبديل شد كه ديگر معناي هستي نداشت، بلكه «شناخت طبيعت» دانسته ميشد. خود طبيعت هم با لفظ natura مورد اشاره قرار ميگرفت.
افلاطون با طرح نظرية ايده به ظهور نظرية بازنمايي تفكر ياري رساند. افلاطون ايده را Physis انگاشت. همين قائل شدن به اين هماني ايده و هستي سبب شد كه به بازنمايي هستي در موجود يا در ذهن بينديشد. در نتيجة آن logos نيز تبديل شد به گزارههايي دربارة موجودات، انسان هم تبديل شد به حيواني كه داراي عقل است. اين سرآغاز نگرشي است كه به اصل نظرية بازنمايي منجر شده است.
در دوران مدرن، بر پاية همين درك قديمي متافيزيكي از aletheia, physis و logos ، مفاهيم سوژه و ابژه، با فلسفة دكارت، سر برآوردند. تفكري كه صرفاً به موجود ميانديشيد يعني تفكر متافيزكي اينك موجود را هم چون ابژهاي ميفهمد كه در سوژه بازنمايي ميشود. سوژه همان حيوان عاقل است كه ابژه را بازنمايي ميكند. يونانيان به انسان به عنوان سوژه به معناي مدرن آن، نينديشيده بودند. در روزگار مدرن سوژه محور اصلي دانسته شد و به جاي انسان عاقل به كار رفت. «ميشناسم» دكارت ظهور سوبژكتيويسم بود. سوژه موجودي است مستقل و خود بنياد كه بدون اصالت دادن به عقل (ratio) شكل نميگرفت.
سوژة شناسنده تبديل به ملاك فهم دقيق ابژهها شد. «ميشناسم» صرفاً نميگويد كه من ميشناسم پس هستم، بلكه ميگويد كه من آن بازنمودي هستم كه بازنمايي كامل و اصلي و نهايي محسوب ميشوم. در اين جا، ابژهها همچنان بازنمايي ميشوند، به صورت شناخته شده يا بازنمود مطرح ميگردندو جنبههاي مفهومي و شناختي مييابند.
تفكر بازنمودي وجهي از سوبژكتيويسم است. تفكر بازنمودي انديشه را صرفاً حضور موجودات عيني (ابژهها) در ذهن ميداند. آن حكم ميدهد كه هنگامي كه دربارة چيزي ميانديشيم، يا چيزي را احساس ميكنيم، آنچه در آغاز و به نحوي بيواسطه ميانديشيم، يا احساس ميكنيم، يك بازنمود است. ما نه خود درخت، بلكه چيزي را ميبينيم كه آن درخت را مينماياند. اين كه تفكر را صرفاً بازنمايي ابژهها بدانيم نتيجة اين است كه ما خود را فقط سوژهاي دانا و شناسا ميدانيم.
پس از دكارت، وظيفة فلاسفه چنين دانسته شد تا حكمهاي او را بهتر ثابت كنند. لايبنيتس به سوي سوژة دكارتي حركت كرد. كانت نيز سوژه را به نحوي پذيرفت، گرچه گامي به پيش برداشت و اعلام كرد كه اين كه «من» موجودي هستم كه چون ميشناسد «من» است، لزوماً نتيجهاي قابل قبول نيست و نميشود از «ميشناسم» به اين كه من يك شخص، يك حقيقت جاوداني هستم، رسيد. اما، از نظر هايدگر، حتي كانت با اين اشكال متوجه هستي شناسنده نشده بود. كانت نيز من را يك Subjekt ميدانست؛ چرا كانت كه ذهن را از ديدگاه منطقي منزوي و جدا از جهان نميداشت، در برابر اين استدلال دكارتي كه سوژة دانا و شناسا در برابر ابژه قرار ميگيرد، سپر انداخت.
هايدگر توضيح ميدهد كه امروزه تقريباً همه، فراشد تفكر را به منزلة بازنمايي (Vorstellung, vorstellen) يعني به عنوان ايجاد ايدهها ميفهمند: «كسي در ميان ما هست كه نداند ايجاد يك ايده چيست؟ زماني كه ايدة چيزي را ميسازيم مثلاً ايدة يك متن را اگر فيلولوگ باشيم، يك اثر هنري را چنانچه مورخ هنري باشيم،يا فراشدي از سوختن را اگر شيميدان باشيم – داراي ايدهاي باز نمودي از آن ابژهها هستيم. ما آن ايدهها را كجا داريم؟ آنها را در سر خود داريم. آنها را در آگاهي خود داريم. آنها را در روح خود داريم. ايدهها را درون خودمان داريم، ايدههايي كه ايدههاي ابژهها هستند.»
بنابراين، تفكر فراشدي است كه به وسيلة آن ما صورتي را تشكيل ميدهيم كه جنبهاي از واقعيتي را كه ما درك كردهايم، در مييابد، و حفظ ميكند. تفكر، بنابر اين ديدگاه، توانايي تثبيت و نگه داشتن آن چيزي است كه قرار است از طريق مفاهيم انديشيده شود. بر اين اساس يادآوري نيز در چهارچوب تفكر بازنمودي تأويل ميشود؛ زيرا همان طور كه ميتوانيم ايدههايي را ايجاد كنيم (يعني بينديشيم)، قادريم كه آنها را احضار كنيم، آنها را مقايسه كنيم، ايدهها را تصور كنيم.
به اين ترتيب، خاطره به عنوان نيروي بازخواني ايدهها و به عنوان توانايي بشري براي به ياد آوردن و حفظ كردن صرفاً عبارت ميشود از توانايي براي دريافتن ابژه انديشهاي كه در جريان زمان پراكنده شده است.« به ياد سپاري» تبديل ميشود به نگهداشتن ابژههاي تفكر در برابر جريان زمان. آن چه كه ديگر ادراك نميشود ميتواند بازشناخته و بازانديشيده شود.
خلاصه، تفكر به معناي ايجاد و تشكيل ايدههايي است كه آن چه را كه انديشيده ميشود، حاضر ميكند. فراشد سوبژكتيو و دروني ابژه تفكر را باز ـ نمايي ميكند. حال كه چنين است طبيعتاً اين نكته از اهميت زيادي برخوردار است كه ما ايدهها را به طور صحيحي بسازيم، به طوري كه ايده مطابق با ابژه باشد.
به نظر هايدگر، تفكر بازنمود يا بازنمايي نيست. چنين تصوري از تفكر ما را به همان تصور متافيزيكي ايدة افلاطوني باز ميگرداند. بحث از تفكر در چهارچوب متافيزيك تا حد سرو كار يافتن با سوژه تنزل مييابد. هايدگر قبول نداشت كه در سر متفكر تصورات و ايدههايي وجود دارند كه مانند ابزاري هستند كه ما از وراي آنها و از طريق آنها به جهان چيزها و امور واقع (ابژهها) ميانديشيم. تفكر، تصور يا مجموعهاي از تصوراتي نيست كه بيانگر چيزي باشد. متفكر سوژهاي نيست كه ميكوشد تا ابژه را بشناسد، و بر آن مسلط شود.
متفكر را نبايد سوژه به معناي ذهن دانا، آگاه و شناسا دانست كه سرچشمة خودبسنده تمام معاني است. اشتباه است كه متفكر را همانند سوژه دكارتي يا سوژه استعلايي هوسرل، فرض كنيم. اگر بخواهيم چنين برداشتي داشته باشيم مهم ترين ويژگي انقلابي كار هايدگر را كه ضديت با مفهوم سوژه دكارتي است، ناديده خواهيم گرفت.
«متفكر» صرفاً واژهاي نيست كه چيزي تكراري را جايگزين سوبژكتيويسم دكارتي، كانتي، و هوسرلي كند. متفكر به نحو اصيل به هستي ميانديشد. مخالفت هايدگر با مفهوم سوژه دكارتي يكي از مهم ترين دستاوردهاي كار فكري اوست. خطاي دكارت وقتي از «ميانديشم پس هستم» حرف ميزد تاكيد بر شناختن يعني cogito بود، و «من» را كه موجودي انديشنده به هستي هستم، مطرح نميكرد. در مقابل نگرش دكارتي، بايد نشان داد كه متفكر سوژه نيست. تفكر مجموعه تصوراتي در ذهن متفكر نيستند كه مطابق يا غيرمطابق با واقع باشند.
هايدگر با استفاده از سوبژكتيويته، ادعاي بزرگ متافيزيك را كنار گذاشت. تفكر متافيزيكي تفكري است كه به هستي نميپردازد، ميان هستي و موجودات تفاوتي قائل نميشود، و فقط متوجه موجودات و چيستي آنهاست. اصل نظرية بازنمايي و بيانگري تفكر در زبان متافيزيكي شكل گرفته است. زبان و بيان رايج كه متافيزيكي است مانع تفكر حقيقي است.هايدگر از امكاني هستيشناسانه استفاده كرد تا بتواند حقيقت تفكر را به منزلة گفتوگو و همآوايي ميان متفكر و موضوع تفكر يعني هستي نمايان كند. تفكر، انديشيدن در حالتي اصيل و غيربازنمودي است. تفكر نوعي انفتاح و رسيدن به فضايي گشوده است. متفكر از سوبژكتيويته فراتر ميرود كه ميتواند به هستي بينديشد. بنابراين، بحث هايدگر از تفكر را نبايد تا حد «ذهنگرايي» يا «معرفت شناسي» تنزل داد.
تفكر صرفاً محصول يا دستاورد سوژه نيست؛ زيرا هستي منوط و وابسته به متفكر نيست. حتي «اين واقعيت كه پس از افلاطون امر واقعي خود را در نور ايده نشان داد، واقعيتي نيست كه افلاطون به آن شكل داده باشد، متفكر فقط به آن چيزي پاسخ ميدهد كه خود را به او نشان ميدهد.»

نوشته شده توسط عسکری در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 20:4 موضوع | لینک ثابت
بررسی الزامات سال نوآوری و شکوفایی در دفتر وزیر علوم 
محمد مهدی زاهدی جمعی از روسای دانشگاهها را برای بحث درباره نوآوری به دفتر وزارتی فراخواند. این نشست روز یکشنبه 18 فروردین ماه برگزارشد.
دکتر فرهاد دانشجو رئیس دانشگاه تربیت مدرس در این خصوص به مهر گفت: وزارت علوم جلسه ای را ترتیب داده تا با حضور روسای برخی دانشگاهها روز یکشنبه در محل دفتر وزیر در مورد الزامات سال نوآوری و شکوفایی تصمیماتی اتخاذ شود.
وی افزود: کلیه دانشگاههای تهران خواستار گردهمایی برای بررسی جمعی بندی نظرات در خصوص سال نوآوری و شکوفایی هستند و محل برگزاری جلسه هفته آتی در دانشگاه تربیت مدرس خواهد بود.
رئیس دانشگاه تربیت مدرس در خصوص برگزاری جلسه مشترک دانشگاههای تهران در این دانشگاه گفت: در این نشست راجع به اینکه در سال نوآوری و شکوفایی چگونه حرکت شود، گفتگو و برنامه ریزی می شود.
فرهاد دانشجو افزود: دانشگاه تربیت مدرس وظیفه خود می داند در بحث پیشبرد علم و فتح قله ها و تازه های علم بیش از سالهای گذشته تلاش کند و بتواند سهم قابل ملاحظه ای از تولید علم و حرکت در مرزهای دانش را ایفا کند.
نوشته شده توسط عسکری در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 20:0 موضوع | لینک ثابت
|
در اهمیت سال نوآوری و شکوفایی
| ||||||
| نوآوری بعنوان بازنگری کردن در شیوهای تفکر، یک اصل پذیرفته شده در پشرفت جامعه محسوب می شود و این کلمه در برخی از متون به معنای بروز و مدرن شدن یکی از شرایط توسعه در این تئورهای شناخته شده است. | ||||||
بخاطر هیمن است که در کنارتئورهای توسعه، آموزش و پرورش و در کنار آن دانشگاهها همیشه در رکن اصلی توسعه معرفی شده اند، چرا که این دو نهاد با ارائه شیوهای نوین آموزش و یادگیری می توانند انسانهای را به جامعه تحویل می دهد که منجر به نوآوری در برنامه ریزی و سرعت هر چه بیشتر توسعه کشورشان در مسیر توسعه باشد. تجربه نشان داده است که کشورهای که به اهمیت فرهنگ و نیروی انسانی خود در رشد و توسعه کشورشان واقف باشند، مسیرهای پیشرفت و توسعه را در مقایسه با کشورهای که بیش از حد به منابع مادی و سرمایه های طبیعی خو د وابسته هستند ، طی می کنند. این کشورها نوآوری را برخلاف کشورهای ردیف دوم همیشه به معنی فن آوری نمی دانند، و نو آوری را به معنی شکوفایی در ذهن شهروندان و نیروی انسانی خود قلمداد می کنند و معتقدند سرمایه و منابع طبیعی عوامل تولیدند در حالیکه انسانها عوامل فعالی هستند. دراین راستا به وضوح، کشوری که نتواند مهارتها و دانش مردمش را توسعه دهد و از آن در اقتصاد ملی به نحوی موثر بهره برداری کند، قادر نیست هیچ چیز دیگری را توسعه بخشد. دراین راستا کشور مان ایران در حال حاضر در مقطعی از تاریخ انقلابمان قرار گرفتهاست که پس از 30 سال تجربه و فراز و نشیبهای گوناگون در عرصههای مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در حال گذر از مرحله تجربه و ورود به مرحله شکوفایی هست. برای رسیدن به این هدف عالی و ورود به مرحله شکوفایی حرکتهای عادی و تکرار حرکتهای گذشته پاسخگو نیست و هر ملتی که میخواهد در عرصه نوآوری و شکوفایی وارد شود و وظیفه خود را به عنوان بخشی از جامعه بشری انجام دهد و راههای بهرهمندی خود را از زندگی مطلوبترفراهم کند، چارهای جز تلاش و تولید اندیشه و فکر ندارد. نامگذاری سال جدید از سوی مقام معظم رهبری بعنوان سال نو آوری و شکوفایی شاید در ظاهر بعنوان کلیشه شدن نامگذاری سالها به نظر برسد ولی نکته مهم این است که همین عناوین نشان از اهمیتی دارد که عمل کردن به آنها می تواند عاملی در شکوفایی شدن هر چه بیشتر کشور باشد. تعیین نام نوآوری و شکوفایی برای سال جدید، توأم با تعیین شفاف دو هدف راهبردی نظام در دهه چهارم؛ یعنی میل به پیشرفت و عدالت، مستلزم تحول در روشها و الگوهای برنامهریزی، مدیریت و نظام اجرایی است. در این راستا نباید برخی از مسئولین این کلمه را به عنوان غربی کردن و وابستگی به کالای پیشرفته قلمداد کنند بلکه همه افرادی که به نوعی در تصمیمگیری و مدیریتهای کشور تاثیرگذارند، باید در روشهای جاری بازنگری کرد و با ابداع و خلق شیوههای نو و همچنین با نوآوری در عرصه مدیریت و برنامهریزی به هدف اصلی برای شکوفایی، پیشرفت و رشد همه جانبه کشور رسید. باید دانست که هیچ عرصهای در هیچ زمانی نیست که احتیاج به نوآوری و شکوفایی نداشته باشیم؛ چراکه طول راهی که منجر به رسیدن به مقصد نهایی نوآوری و شکوفایی خواهد شد بیشتر از آن است که مجموعه بشریت تا به حال آن را پیموده است. حال با نامگذاری سال جدید بعنوان نوآوری و شکوفایی اهمیت دارد از تجربه کشورهای برخی کشورهای توسعه یافته همچون هند، مالزی و سنگاپور که برنامه انها مبتنی برمدل بومی و دینی بود سوى جست و با اتکا به دانشمندان جوان و فرهیختهی کشور، به کشورهای پیشرفتهی دنیا برسیم. | ||||||
نوشته شده توسط عسکری در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 16:5 موضوع | لینک ثابت
بايستههاي «نوآوري» و «شكوفايي»
نوشته شده توسط عسکری در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 ساعت 20:58 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
نوآوری در آموزش و پرورش
افزايش خلاقيت و نو آوري دانش آموزان در مراكز آموزشي
خلاقيت و نوآوری در مديريت
دانش نوآوری
فرهنگ سازی برای پرورش کودک خلاق
برنده كيست ، بازنده كيست ؟؟؟
تاثیر آموزش هنر بر خلاقیت کودکان در آینده
برنامه ریزی برای انجام بازدید های علمی خلاقیت زا برای دانش آموزان
آسیب شناسی کارآفرینی در ایران؛ محققین کارآفرینی
درباره وبلاگ

نوآوري فرآيند خلق ايده هاي نو و تبديل آنها به ارزش هاي تجاري نو مي باشد. نوآوري پايا به انجام اين فرآيند، به صورت دائمي و هميشگي اشاره دارد. به عبارت ديگر اين فرآيند بايد به شكل يك استراتژي و در نتيجه آن به عادت تبديل شود. اين امر در سازمان هايي رخ خواهد داد كه نوآوري را به عنوان ارزش كليدي خود برگزيده باشند. مفهوم پايايي، ثبات و عدم تغيير را با خود به همراه دارد. در حالي كه نوآوري به رخدادهاي گاه به گاه اشاره مي كند. تركيب اين دو مفهوم، انجام نوآوري را نه به صورت گهگاه و اتفاقي بلكه به صورت فرآيندي دائمي و مداوم تشريح مي كند. در دنياي امروز كه تسريع تغييرات به معناي افزايش رقابت پذيري است، نوآوري پايا يك نياز مبرم است. اين كتاب نشان مي دهد كه چگونه مي توان به اين مهم دست يافت.
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
قانون شماری1: پول خود را هرگز هدر ندهید.
قانون شماری2: قانون شماره1 را هرگز فراموش نکنید. وارن بافیت
بفرین عسکری
رشته ی انسانی
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی